|
- اگر كسی آینه دل را شفاف كند و بفهمد این آینه را به كدام سمت بچرخاند، اسرار عالم در وجودش میتابد و به آنها پی میبرد. - بعضی با شعر و غزل مأنوسند بعضی با دعا و مناجات بعضی با قرآن. - البته دعا و قرآن را همه میتوانند استفاده كنند اما آثار دیگر عمومیت ندارد. - بزرگانی مثل صدرالمتألهین و فیض كاشانی از كسانی بودند كه به خواندن غزلهای حافظ اهتمام داشتند. - ببینید در این سن چه چیزی شما را بیشتر به سمت خدا جذب میكند! همان را مغتنم شمارید. (حضرت آيتالله جوادی آملی حفظهالله تعالی )
نكتة شايان ذكري كه نبايد از آن غفلت كرد اين است كه سلامِ جدّي، تنها در ملاقاتِ تازه روي مي دهد. بنابراين، كسي كه همراه و هم سخن شخصي باشد، به او سلام نمي كند، بر خلاف انسانِ غايبي كه به حضور مي رسد و بطور جدي سلام مي كند، و چون نماز «معراج مؤمن است» و نماز گزار به معراج سير داده شده، و در نماز با پروردگار خود مشغول مناجات بوده و از زمين و اهلِ آن، بلكه از ما سِوَی الله غايب شده است، وقتي مناجاتش پايان مي گيرد و اجازة هُبوط به زمين و محشور شدن با اهل آن مي يابد، گويا تازه وارد مي شود و تازه با ديگران ملاقات مي كند، از اين رو سلام جدي از او صادر مي شود. امّا نمازگزاري كه از نمازش غفلت دارد و در زمين و اهلِ آن به سيرِ فكري مشغول است، از آنان غايب نبوده تا ملاقاتِ تازه صورت بگيرد و صحيح باشد كه به آنان سلام كند. از اين رو برخي از كساني كه گرداگردِ معرفت طواف مي كنند (عُرَفا) سخني بدين معنا دارد: چگونه نمازگزار –كه قرآن دربارة او «وَيلٌ» گفته، چون از نمازش غافل است- از سلامِ نمازِ خود شرم نمي كند؟ وي (فتوحات مكيه/ ابن عربي/ ج1 ص 432) مي گويد: بدان كه سلام از نمازگزار صحيح نيست جز اينكه با پروردگار خويش در حال مناجات بوده و از همة آنچه غير خداست بريده باشد ... و چون بخواهد از آن حالِ مناجات به حالتِ مشاهدة اين جهان و اجتماع منتقل شود، مانند انسانِ تازه وارد بر آنان سلام مي كند؛ زيرا در نمازش نزد خداوند حضور داشته و از مردم غايب بوده است، پس اگر نمازگزار هميشه در حال نماز نيز در اين جهان و اجتماع بوده (و به آنان بينديشد) چگونه مي تواند بر آنان سلام كند؟! چرا چنين نمازگزاري شرم نمي كند؟! چون با سلامِ نمازش چنين وانمود مي كند كه نزد خدا بوده و هم اكنون به مردم و اجتماع رسيده و بر آنان سلام مي كند! بنابراين، سلامِ عارف در نماز براي منتقل شدنِ وي از حال نماز به حال ديگر است. رازهاي نماز / آيت الله جوادي آملي حفظه الله تعالي / ص 152
برخی از ويژگيهای اخلاقی و تعليمی مرحوم علامه طباطبائی«قدس سره » ۱- مرحوم علامه «قدس سره» در نوشتارهای خود عموما و تفسير شريف - الميزان - خصوصا نام كسی را در نقد و تحليل نظر او نمیبردند بلكه غالبا به جرح و تعديل اصل رأی و فكر توجه مینمودند و میفرمودند فكرها است كه با هم برخورد دارند نه صاحبان افكار و محور قدح و مدح ايشان «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال» بود. 2- ايشان در هنگام نقد و جرح يك نظر، حرمت صاحب نظر را حفظ مینمودند و مقام انديشمند را گرامی مي شمردند و هرگز تعبيری كه تحقيرآميز باشد يا حكايت از علم زدگی ايشان بكند نداشتند مگر در مورد ضرورت از باب «ردّوا الحجر من حيث جاء فان الشر لا يدفعه الا الشّر» 3- ايشان با اينكه در مسائل عادی حضور ذهنی نداشتند ولی در مسائل عقلی عموما و مباحث تفسيری خصوصا حضور ذهنی كامل داشتند و اين همان انصراف ممدوح است نه نسيان مذموم و اين نشانه همان آميختگی قرآن با گوشت و خون ايشان میباشد چه اينكه در دوران بيماری و بستری افراد فراموششان شدند ولی اذكار را از ياد نبرد كه نشانه استقرار ايمان است. 4- ايشان در تدريس فن شريف حديث حتما نام راويان را هر چند ضعيف بودند ذكر میكردند و در هنگام قرائت متن حديث، سند را نيز ميخواندند كه نام بزرگان و محدّثان احيا شود و ضمن اشاره به ضعف يك سند حرمت روات را رعايت ميكردند، و ديگر سجايای حضرتش را از ياد نامهها میتوان يافت. 5- دوره درسهای كلاسيك حضرت استاد «قدس سره» از منطق شروع میشد سپس به فلسفه و عرفان میرسيد و سرانجام به قرآن و حديث كه ميراث رسول اكرم صلی اللَّه عليه و آله است ختم ميشد و ارتحالش همانند زندگی پرثمرش تحرك تازهای در جهان علم بوجود آورد گرچه او متذكر بود و راقم اين سطور ناسی يا متناسی «ذهب المتذكرون و بقی الناسون او المتناسون» نهج البلاغه. مقدمه ترجه المیزان ص 31 ( قم- جوادی آملی 26 شهريور 1363 21 ذيحجة
اختلاف است که آیا سمع افضل از بصر است یا بصر افضل از سمع است؟ بعضی گفته اند که بصر افضل از سمع است زیرا که آلت قوه باصره ، نور است و آلت قوه سامعه هواست، پس بصر افضل از سمع است. و دیگر این که بصر فوق هفت آسمان را می بیند، ولی سمع دور از یک فرسخ را نمی شنود. و دیگر اینکه جای بصر در چهره است که اشرف اعضاء است به خلاف سمع که در طرفین وجه است. و بعضی گفته اند که سمع افضل است و به کریمه ی« أَ فأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ» ( یونس/43) استدلال کرده اند که خداوند ذهاب عقل را با ذهاب سمع مقرون فرموده است نه با ذهاب بصر. و به همین بیان به کریمه ی « لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعير»( ملک/11) احتجاج نمو ده اند. و نیز همین فریق به کریمه ی« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَة»(بقره/8) و کریمه ی « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى قُلُوبِكُم»(انعام/47) استدلال کرده و گفته اند: إفراد سمع دلالت بر سلطنت و احاطت و شدت قوت و رفعت تجرد آن دارد، به خلاف إبصار که به صورت جمع است. فخر رازی در تفسیر قرآن کریم (ج 1 ص 275) موافق با همین فرقه گفته است که سمع افضل از بصر است بدین دلیل که خدای سبحان در قرآن کریم همه جا سمع را بر بصر مقدم داشت و تقدیم دلیل بر تفضیل است. و بدین دلیل که اگر سمع تباه شود نطق نیز تباه خواهد بود، یعنی اگر سمعی نباشد نطقی هم نیست، اما اگر بصر باطل شود، نطق باطل نمی شود. و بدین دلیل که سمع در شش جهت متصرف است یعنی از هر سوی می شنود بخلاف بصر که فقط از یک سوی می بیند. و بدین دلیل که سمع نتایج عقول و معقولات را به یکدیگر می رساند که کأنه سبب استکمال عقل به معارف است، ولی بصر فقط تو را به محسوسات واقف می کند. و بدین دلیل که شنوایی شرط نبوت است بر خلاف بینایی، به همین جهت هیچ ناشنوایی به نبوت مبعوث نشده در حالی که در بین رسولان کسی بود که مبتلا به کوری شده باشد. *«« جناب حکیم الهی قمشه ای در کتاب شریف « حکمت الهی » قوت سامعه را اشرف از باصره دانسته و فرموده اند : « سامعه قوی تر و اثرش در مساعدت به استکمال نفس بیشتر است، که هر گاه کسی در اصل خلقت، باصره نداشته و دیگری سامعه، آن بی بصر بی قوت سامعه به مقامات علمی و تهذیب نفس تواند رسید و برای جنبه ی بقاء و مراتبِ تجرّدِ روح ِ خود از راه گوش تواند کوشید؛ گرچه از تماشای عالم پر نقش و نگار محروم است، به نور بصیرت و علم به تماشای ِ لطایفِ معارفِ شهود و حقایق وجود و جهان یب و شهود تواند پرداخت. لیکن آن کس که قوه سامعه ندارد به حس بصر تماشای جهان ِ صورت و نقش و نگارِ عالم طبیعت تواند کرد، اما از طی مراتب علمی و فهم افکار بزرگان عالم و درک حقایق عقلی نا محسوس محروم ماند، و در تهذیب و تکامل عقل نظری خود چندان سعی نتواند کرد، و از کتاب و آثار قلم و مسطورات اهل عالم و نشئه روحانی و معنوی که تنها با سامعه توان یافت، بی بهره باشد. لذا در کتاب الهی فرموده : (الّذی علّم بالقَلَم* علّم الإنسانَ ما لَم یَعلَم)(علق/5و6). آدمی فربه شود از راه گوش. و سری لطیف در صوت و الحان است که به ذوق لطیف آن را توان یافت که هر کس را صوت دلکش است و آهنگ و لهجه خوش، دارای روحی نیکو وصورت یا سیرتی زیباست، و هر که را صدایی دلخراش است و لهجه ی نا خوش است روحی زشت و نا پاک یا نا قابل و ضعیف است. بلکه به اوصاف شخص هم از لهجه پی توان برد. و البته امور این عالم جسمانی کلی نیست؛ و از بس که تعارض در اسباب و ترکیب در عل پیدایش امور این عالم است نمی توان بر هیچ چیز به طور کلی حکم کرد؛ و لیکن حکم اکثری در این موضوع مذکور و سایر امور توان کرد.مثلا اغلب هر مرغی را که نوایی خوش است شکل دلکش است؛ و هر انسانی را صورتی زیباست لهجه ی دلرباست؛ و هر موجودی را نغمه ی موزون است با خیر و صلاح مقرون است، و بالعکس، هر کج نغمه ای بد اندام، و هر بد صدایی کج اندیش است. تمثال به نوای بلبل و زاغ و خروس و کلاغ و غیره توان آورد. و زیبا رخ را که بالحس لهجه ای نیکو و گفتاری شیرین است مشاهده توان کرد. و هر که را ملاحت رخسار است] در او[ سخن شور انگیز و حلاوت گفتار توان دید. گویی امواج صوتی خبری است از عالم تجرد؛ و جهان حسن و جمال و نواهای دلنشین و گفتار اشعار روح انگیز، امواج و اشراقی است از عوالم قدس، که رسول فرمود : إنّ من الشعر لحکمة ٌ. و ان الله تحت العرش کنوزا ً مفتاحه لسان الشعراء. البته فرد ِ کامل ِ هر سخن زیباو نوای خوش، کلام خداست و سخن آسمانی انبیاء، و خصوص کتاب بزرگ الهی، قرآن بزرگ ربّانی، که به حق و حقیقت وحی خدا و خبرهای عالم غیب و نشان کامل معشوق کل و حسن مطلق است، که معجز است و هیچ کس آهنگی به آن زیبایی و سخنی به آن دلربایی ندارد و کلامی به آن فصاحت و بلاغت و روح انگیزی تا قیامت نیارد، مگر کسی که آن حسن و کمال روحانی و وجد وصال و نور جمال الهی یابد که آن همان روح قدّوسی خواننده قرآن، حضرت ختمی مرتبت ( و أنّک لَعَلی خُلُق ٍ عَظیم ٍ) - قلم/5- است. علیه و آله الاطهار صلواة الله الکبیر المتعال.»»* ] شرح مراتب طهارت / صمدی آملی / ص 213 – 217[
بین الطلوعین یعنی بین دو دمیدین(طلوع) روشنایی، یعنی بین طلوع فجر(نماز صبح) تا طلوع آفتاب و زمانی که هوا تقریبا گرگ و میش شده است.
بین الطلوعین یعنی بین دو شرق، یک شرق یعنی طلوع صبح کاذب که خیط ابیض است و شرق دوم یعنی طلوع صبح صادق که طلوع آفتاب است. چنین حالتی در غروب هم وجود دارد. در مورد خوابیدن كه یك امر طبیعی است، در روایات آمده است كه "در ساعات اولیه شب بخوابید و بین الطلوعین بیدار باشید"(1). متاسفانه در حاضر افراد، بسیاری از این گونه مسائل را صرفاً به عنوان دستورالعمل های ارشادی و اخلاقی در نظر می گیرند، در حالی كه این دستورات صد در صد كاربردی می باشند. به عنوان نمونه یكی از فواید عمل به روایت مذكور این است كه هورمونی در بدن به نام هورمون رشد(سوماتوتوروپ) وجود دارد كه بیشترین میزان ترشح آن حدود دو ساعت بعد از غروب آفتاب می باشد(زیرا بدن انسان یك فیزیولوژی خاصی دارد كه با عالم هماهنگ می باشد) و در رویات آمده كه همان ساعت بخوابید. اینكه خواب کافی در زمان مناسب، باعث بلندی قد می شود، به این دلیل است كه در اوایل شب، این هورمون ترشح می شود و اگر كسی سر شب بخوابد، رشد متناسب و متعادلی پیدا می كند. اما یك سری از هورمون های استرس زا وجود دارند(البته در جای خود مفید می باشند) كه به آنها "كورتیكواستروئید" گفته می شود، مانند هورمون های "آدرنالین" و "نور آدرنالین". بیشترین میزان ترشح این هورمون ها دو ساعت قبل از طلوع آفتاب می باشد؛ یعنی دقیقا هنگام بین الطلوعین (از طلوع فجر تا طلوع آفتاب). این كه خواب بعد از اذان صبح، باعث ناراحتی و كسلی و پریشانی انسان می شود، ولی بیدار شدن در موقع اذان حالت شادابی می آورد، به خاطر ترشح این هورمون هاست. همچنین اگر زمانی كه این هورمون ها حداكثر ترشح خود را دارند، انسان خواب باشد، احتمال سكته زیاد است. لذا بیشترین آمار مرگ در خواب، در ساعات بین الطلوعین می باشد. حال اگر همین مسئله یعنی نخوابیدن بین الطلوعین را یك پزشك به ما توصیه می كرد، با شوق و اطمینان بیشتری به آن عمل می كردیم، زیرا به كاربردی بودن آن معتقد بودیم، اما دستورات دینی را به عنوان مسائل صرفاً اخلاقی پنداشته و كمتر به آنها توجه می كنیم. پی نوشت: (1) متن روایات مذكور : مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِیجِهَا مِنْ ثَلَاثٍ مِنْ دَدمٍ حَرَامٍ یُسْفَكُ عَلَیْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًى أَوِ النَّوْمِ عَلَیْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ (منلایحضرهالفقیه- جلد4- ص20) عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ النَّوْمَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ صَلَاةِ الْعِشَاءِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ شَتَاتَ الْأَمْرِ (مستدركالوسائل- جلد 5 - ص 110) عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ لَا تَنَامَنَّ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنِّی أَكْرَهُهَا لَكَ إِنَّ اللَّهَ یُقَسِّمُ فِی ذَلِكَ الْوَقْتِ أَرْزَاقَ الْعِبَادِ عَلَى أَیْدِینَا یُجْرِیهَا (وسائلالشیعة - جلد6 - ص 498) قال رسول الله ص : النوم من أول النهار خرق و نوم القائلة نعمة و النوم بعد العصر حمق و بین العشاءین یحرم الرزق (مكارمالاخلاق- ص288)
|
درباره وبلاگ![]()
معرفت نفس از آن اموری است که نایل شدن بدان ممکن نیست جز از طریق مکاشفات باطنی و مشاهدات سرّی، وآنها نیز حاصل نمیشود مگر به ریاضات و مجاهدات در خلوتها و پرهیز بسیار از صحبت و حشر و نشر با مردم و انقطاع نمودن از وابستگیهای دنیوی و شهوتهای باطل و تعرفات وهمانی و آرزوهای دروغین آن، و در این امر فقط حفظ کردن قواعد بحثی و به خاطر سپردن مفهومات ذاتی و عرضی کافی نیست.
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 نویسندگانمسافر أبد...صدرا پیوندها
آخرين منجی
اوقات شرعی
پرسش و پاسخ |