|
سؤال- بعضی میگویند كه صاحبدلان میتوانند آتش دهان شخص غیبت كننده را ببینند؛ آیا این مسئله با ستارالعیوب بودن حضرت حق منافات ندارد؟ جواب- خداوندِ ستارالعیوب، بر اساس حكمت خود، میداند كه كجا ستّار باشد و كجا ستار نباشد. اگر كسی ستار عیوب دیگران باشد و در عین حال مخفیانه مرتكب گناهی شود، خدا اسرار او را فاش نخواهد كرد تا آنجا كه حتی در قیامت هم كسی از اسرار او باخبر نمیشود، پس عملكرد خود شخص در این مسئله بسیار مهم است. اگر كسی پردۀ دیگران را ندرد و آشكارا به گناه دست نیازد، خدا هم پردهاش را نمیدرد. بنابراین، كسی كه با قلم، بیان و اندیشههای ناصواب خود، آبروی دین خدا و مردم را میبرد، دیگر شایسته نیست كه خدا آبروی او را حفظ كند. در این موقعیت، خدای سبحان به صاحبدلان اجازه میدهد كه حقیقت اعمال او را ببینند و حتی ممكن است كه در قیامت هم در مقابل دیگران رسوا شود. نسيم انديشه/ آيةالله جوادی آملی/ دفتر يكم
چگونه در نماز حضور قلب داشته باشیم؟ اعضا و جوارح بدن هر یك از ما انسانها، در حكم جماعتی است كه به امامت یك نفر كار می كند. امام این جماعت در دنیا عقل، خیال، وهْم و یا عشق است. هر كس امام جماعت درون خود را می شناسد. شئون مادون و اعضا و جوارح زیردست، همه به امامت او كار می كنند؛ یعنی اگر كسی انسان سالم و سالكی بود، همۀ قوای درونی و بیرونی او به امامت عقل كار می كند. انسان عاقل قوای درونی و رفتارهای بیرونی خود را عاقلانه تدبیر و تنظیم می كند. اگر بخواهیم بدانیم كه امام جماعت درون ما عقل است یا هوای نفس، باید به اعمال و رفتار و گفتار خود نظری بیفكنیم؛ یعنی گفتار و رفتار و به طور كلی سیره و سنّت انسان، نشان دهندۀ امامی است كه در محرابِ درون او نهادینه شده است. اگر شخصی حرف خوب می زند، كار خوب می كند، بد كسی را نمی خواهد و ظاهر و باطنش یكی است، نشان این است كه امام درون او نور است؛ اما اگر كسی كار بدی كرد، دروغ گفت، عشوه ای كرد، رشوه ای برد یا اختلاس كرد، نشانۀ آن است كه در درون او خائنی به امامت رسیده است. بر این اساس، اگر اعضا و جوارح سالم بود، امام آن رو به قبله نماز خوانده است، و اگر اعضا و جوارح به فساد آلوده شدند، امام آنها پشت به قبله دارد. به هر حال، بعضی مُختالانه زندگی می كنند؛ نه عاقلانه. در قرآن كریم آمده است:«(إنّ الله لا یحِبُّ كلَّ مُختالٍ فَخور)» «لقمان:18». مُختال یا مُتخیّل یا كسی كه به خیال زندگی می كند نه عقل، محبوب خدا نیست. ارزشهای اعتباری و من و ماهای زودگذر، خیال بافی است؛ اگر كسی به این گونه مسائل سرگرم شد و خود را به غیر خدا مشغول كرد، مُختال است. انسان مُختال زندگی و نماز عاقلانه ندارد. نماز عاقلانه روزی كسی است كه در بیرون، قوای خود را تطهیر كرده باشد. رفتار ناروا، گفتار ناشایست و ... موجب می شود كه ما زندگی و در نتیجه نماز عاقلانه ای نداشته باشیم. اگر انسان تلاش كند، در تمام لحظات زندگی مراقب اعضا، جوارح و اندیشه ای خود باشدقطعاً با حضور قلب بیشتری نماز می گزارد، زیرا حضور قلب در نماز، عصاره و خلاصۀ حفظ حضور قلب در تمام ساعات زندگی است. كسی كه هر لحظه خود را در محضر خدا می بیند، به راحتی و با حضور قلب كامل به نماز می ایستد؛ اما كسی كه در طول شب و روز، به همه چیز جز خدا فكر می كند، قطعاً نمی تواند در نماز حضور قلب داشته باشد. نسیم اندیشه:ص/۱۴۰
...................................... در محضر حضرت آیت الله جوادی آملی سؤال: میزان علم معصوم علیه السلام به غیب چقدر است؟ آیا در مسائل دنیوی نیز از این علم بهره می گیرد؟ در صورت بهره گیری از علم غیب در مسائل دنیوی، چرا امام علی علیه السلام مدتی پس از قبول خلافت فرمود: اگر می دانستم چنین اتفاقی می افتد، نمی پذیرفتم؟ جواب: معصوم به اذن خدا از غیب باخبر است و از همۀ آنچه در مصالح امت اسلامی دخالت دارد، آگاه است. با این همه باید به چند نكته توجه داشت: یكم: علم غیب تكلیف آور نیست؛ یعنی اگر انسان از راه شرایط و حُجیّت و مانند آن، تحصیل علم كند، در برابر آن تكلیف دارد؛ ولی علمی كه از ناحیۀ غیب به دست آمده، تكلیف نمی آورد. دوم: سنّت خداوند چنین اقتضا می كند كه معصومین علیهم السلام هم، مانند انسانهای دیگر، آزموده شوند و آسیب ببینند، بنابراین نباید از این علم استفاده كنند یا به استفادۀ از آن مأمور نبودند؛ البته گاهی برای یاری دین از غیب كمك می گرفتند؛ ولی اصل بر این بود كه در جریان امور عادی از علم غیب استفاده نكنند.
سوال: به نظر شما موسیقی های متداول چه تأثیری بر روان آدمی می گذارد؟ جواب: ابن سینا رحمه الله در نَمَط نهم اشارات و تنبیهات می نویسد: گاهی عارف به نغمۀ رَخْم یعنی آهنگ ملایم نیاز دارد تا او را متّعظ كند. در درس مرحوم الهی قمشه ای قدس سرّه وقتی به این قسمت از شرح اشارات رسیدیم (سه نفر در آن درس حاضر بودیم) پس از درس، از استاد اجازه گرفتیم تا جناب آقای ربّانی خراسانی رحمه الله كه از علمای بزرگ تهران بود هر شب پس از درس، غزلهای استاد را برای ما بخوانند كه ایشان هم اجازه دادند. گاه مناجات یك جوان را اداره می كند. گاه نیز یك غزل یا قصیده، كمبودهای درونی او را ترمیم می كند؛ اما لذّت غزل هرگز در ترانه یافت نمی شود. ترانه لذتی كاذب ایجاد می كند؛ اما غزل شهْدی است كه لذّت صادق را به همراه دارد و تا پایان عمر، با انسان همراه است. غزلهای حافظ و سعدی چنین است. به هر حال، اگر كسی خود را با ترانه سرگرم كند، در سنین بالاتر خود متوجه می شود كه با ذائقۀ او هماهنگ نیست، در حالی كه انسان با مناجات و غزل انس دیگری دارد. غزل حافظ همیشه می ماند و هر چه سن بالاتر برود، انسان با آن بیشتر مأنوس می شود. همه می دانیم كه آهنگهای طرب انگیز خوی حیوانی را در ما زنده می كند. آهنگهایی كه فرشته مَنِشی را در آدم احیا می كند، به انسان سبك بالی می دهد و بشر را از شهوت و غضب دور می كند نیز می شناسیم. به آهنگهای مشكوك كوش نمی دهیم. از این نظر موسیقی بر سه قسم است: 1- موسیقی هایی كه حالتی روحانی در انسان ایجاد می كند كه اشكال ندارد. 2- موسیقی هایی كه به مجالس لهو و لعب اختصاص دارد و شهوت را تحریك می كند كه این دسته نامشروع است. 3- دسته ای از موسیقی ها هم مشكوك است، پس با داشتن راه صحیح، دیگر به دنبال مشكوك نمی رویم. خواندن غزلها و مناجاتها با صدای خوب خصیصۀ ما ایرانیان است. ما ایرانیان به آواز بیش از نواختن علاقه داریم كه بسیار خوب است و بیش از آن هم نیاز نیست. در فرهنگ شیعی ما، مستحب است كسی كه اذان می گوید، خوش صوت باشد تا نیاز قوۀ سامعه تأمین شود. اشعار خوبی وجود دارد كه اگر با صدای خوش خوانده شود، این نیاز انسان را تأمین می كند. از طرفی، اشعاری كه در اثر پیمودن این راه قرار گرفته همۀ عمر برای او می ماند و هر چه سن بالاتر می رود، بهرۀ او از این اشعار بیشتر می شود.
راهها ی رقّت قلب چیست؟ ج- رقّت قلب داریم و ضعف قلب، ممکن است کسی بگوید من در مدت عمرم یک گوسفند را سر نبریده ام یا مرغی را ندیدم که سر ببرند، این رقّت قلب نیست بلکه ضعف نفس است. زیرا همین شخص که می گوید من تحمّل دیدن گوسفند ذبح شده را ندارم وقتی کباب گوسفند را می خورد و بوی کباب به مشام فقراء می رسد بی خیال است و قلبش تکان نمی خورد و به فکر آنها نیست. رقّت قلب و عاطفه از فضایل انسانی است در حالی که ضعف نفس فضیلت نیست. راهی که انسان با طیّ آن برابر دستورات الهی خدمتی به خلق خدا انجام می دهد رقّت قلب است و آن راهی که با دستورات الهی برابر نیست، ضعف نفس است. رقیق القلب بودن این است که انسان وقتی فقیری را دید واقعاً متأثر بشود، از قیامت و دوزخ که گفته می شود، از نا بسامانی وضع یک عدّه ای واقعاً متاثر بشود، این را می گویند رقت قلب. راه رقت قلب هم گناه نکردن است. از حضرت علی علیه السلام روایت شده است:«ما جَفَّتِ الدُّموع اِلّا لِقَسوَةِ القُلوب وَ ما قَسَّتِ القلُوبُ اِلّا لِکثرَةِ الذنوب» چشم ها گرفتار خشکی نمی شوند مگر در اثر قساوت قلوب، و قلب گرفتار قساوت نمی شود مگر در اثر گناه زیاد (بحار الانوار ج.7ص55)
مقام طُمأنینه چیست وآیا طمأنینه با ایمان فرق دارد؟ ج- ایمان درجاتی دارد که برخی از آنها ممکن است با تزلزل همراه با شد. ولی مقام والای ایمان همان طمأنینه است و راه رسیدن به این درجه والا هم گناه نکردن است. اگر ما خود را با گناه مسموم نکنیم و در مسیر خدا باشیم هیچ مشکلی پیش نمیآید. اگر هم یک آسیبی دیدیم این برای پخته شدن و امتحان ماست. گندم مادامی که درانبار است قیمت ارزانی دارد، وقتی که زیر سنگ آسیاب قرار گرفت و فشار دید و آرد شد قیمتش بیشتر میشود. وقتی به تنور رفت و به نان تبدیل شد قیمت آن از قبل گران تر وغذای آدم میشود. همین فشاردیدن باعث کمال گندم است. خداوند در قرآن کریم فرمود:(و لنبلونّکم بشیءٍ مِنَ الخَوِف و الجوع و نَقصٍِ مِنَ الاموال و الانفس و الثمرات و بشّر الصّابرین) یعنی: (و البته شما را به سختیها، مانند ترس و گرسنگی و نقصان اموال و جان ها و آفات زراعت بیازماییم و بشارت و مژده بده صابران را) بنابراین طمأنینه آن مرحلۀ والای ایمان است.
|
درباره وبلاگ![]()
معرفت نفس از آن اموری است که نایل شدن بدان ممکن نیست جز از طریق مکاشفات باطنی و مشاهدات سرّی، وآنها نیز حاصل نمیشود مگر به ریاضات و مجاهدات در خلوتها و پرهیز بسیار از صحبت و حشر و نشر با مردم و انقطاع نمودن از وابستگیهای دنیوی و شهوتهای باطل و تعرفات وهمانی و آرزوهای دروغین آن، و در این امر فقط حفظ کردن قواعد بحثی و به خاطر سپردن مفهومات ذاتی و عرضی کافی نیست.
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 نویسندگانمسافر أبد...صدرا پیوندها
آخرين منجی
اوقات شرعی
پرسش و پاسخ |