تبليغاتX
بزم عشاق

بزم عشاق

...إلهی اگر گلم یا خارم از آنِ بوستان یارم

 *اون اون روزی كه تصمیم به وبلاگ نویسی گرفتم و در بدر دنبال اسم برا وبم می‌گشتم،

اون روزی كه اولین پست وبلاگم رو با آیه قرآن شروع كردم،

اون روزی كه فقط تو فكر این بودم كه متن كتاب طهارت رو بنویسم، بدون اینكه دنبال دوستی باشم!

اون روزی كه دیدم دوستان خيلی خوبی هم پیدا كردم،

اون روزی كه پوتین‌های خاكی تعطیل شد و بجاش مترسك مزرعه راه افتاد،

اون روزی كه از مشهد برگشتم و دیدم وبم كاملا پاك شده! ولی خم به ابرو نیاوردم و دوباره "بزم عشاق" رو بپا كردم و دنبال دوستان جدید گشتم و دوستای جدیدتری هم پیدا كردم،

اون روزی كه اسمم شد "مسافر أبد..."

اون روزی كه عرفان رفت و ولی زود برگشت،

اون روزی كه مترسك مزرعه تعطیل شد،

اون روزی كه دل‌نوا برای همیشه تعطیل شد،

اون روزی كه قاصدك رفت،

اون روزی كه مهجور (هلوسعد) هم رفت،

اون روزی كه خبر وفات نازنین  فاطمی(رقص گلها) بهم رسید،

اون روزی كه سیده (خدا داند...) رفت تا برگرده (انشاالله با موفقیت!)،

اون روزی كه دیدم مباحث طهارت رو به همون جایی رسوندم كه قبلا پاك شده بود و گفتم این‌بار تا عیدنوروز تمومش می‌كنم،

و تمام روزایی كه می‌دیدم ساقی (قدرشو بدونید!) چطور! می‌خواست بچه‌ها رو دور هم نگه داره! و با رفتنشون مخالفت می‌كرد!،

هرگز تصورشو نمی‌كردم كه "بزم عشاق" این‌طور نیمه كاره و برای هميشه به كار خودش پایان بده.

*بنا به دلايلی نوشتن تو "بزم عشاق" برام خیلی سخت شده.

*باید به فكر باشیم! چون بالاخره مهمونی تموم می‌شه، همینطور كه "بزم ما" به پایان رسید.

*همتون برام عزیز هستید و خواهید بود و اعتراف می‌كنم كه حقيقتا "خیلی چیزها" ازتون یاد گرفتم و برای همتون دعا می‌كنم.

*

مرحبا  ای پيك مشتاقان  بده پيغام دوست

                                     تا كنـم جـــان از سر رغبت فـدای نام دوست

زلف او دام است و خالش دانۀ آن دام و من               

                                     بر اميــد دانــــه‌ای افـتــــاده‌ام در دام دوست

بس نگويم شمّه‌ای از شرح شوق خود از آنك            

                                     دردسر باشد نمودن بيش از اين ابرام دوست

ميل من سوی ‌وصال و  قصد او سوی ‌فراق    

                              تــرك كام خــود گــرفـتــم تـــا بــرآيــد كــام دوست

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

                              زان كه  درمـــانی  ‌نــــدارد    درد  بـی‌آرام دوسـت

*

                                                        التماس دعا                                          

                                                  الله نگه‌دارتون                                        

                                                          ياعلی                                               

+نوشته شده در 87/11/15ساعت16:34توسط مسافر أبد... | |

 

گر تو گرفتارم كنی

                من با گرفتاری خوشم

                                    گر خوار چون خارم كنی

                                                          ای گل بدان خواری خوشم

والاترین گوهر تویی

                داروی جان پرور تویی

                                  درمان دردم گر تویی

                                                        در كنج بیماری خوشم

ای بهترین غمخوار دل

             ای محرم اسرار دل

                                 خواهی اگر آزار دل

                                                      با آن دل آزاری خوشم

گر درد و گر درمان بود

           گر وصل و گر هجران بود

                               شاد و خوشم با این و آن

                                                  آری خوشم آری خوشم

                              با هرچه خوش داری خوشم

                                            با هر چه خوش داری خوشم

پ.ن: شاعرش يادم رفته. شعر هم از حفظ نوشتم. اگه ناقص يا اشتباه بود بببخشيد...

+نوشته شده در 87/11/11ساعت17:43توسط مسافر أبد... | |

سؤال- بعضی می‌گویند كه صاحبدلان می‌توانند آتش دهان شخص غیبت كننده را ببینند؛ آیا این مسئله با ستارالعیوب بودن حضرت حق منافات ندارد؟

جواب- خداوندِ ستارالعیوب، بر اساس حكمت خود، می‌داند كه كجا ستّار باشد و كجا ستار نباشد. اگر كسی ستار عیوب دیگران باشد و در عین حال مخفیانه مرتكب گناهی شود، خدا اسرار او را فاش نخواهد كرد تا آن‌جا كه حتی در قیامت هم كسی از اسرار او باخبر نمی‌شود، پس عملكرد خود شخص در این مسئله بسیار مهم است.

اگر كسی پردۀ دیگران را ندرد و آشكارا به گناه دست نیازد، خدا هم پرده‌اش را نمی‌درد.

بنابراین، كسی كه با قلم، بیان و اندیشه‌های ناصواب خود، آبروی دین خدا و مردم را می‌برد، دیگر شایسته نیست كه خدا آبروی او را حفظ كند. در این موقعیت، خدای سبحان به صاحبدلان اجازه می‌دهد كه حقیقت اعمال او را ببینند و حتی ممكن است كه در قیامت هم در مقابل دیگران رسوا شود.

نسيم انديشه/ آية‌الله جوادی آملی/ دفتر يكم

+نوشته شده در 87/11/07ساعت14:40توسط مسافر أبد... | |

- اگر كسی آینه دل را شفاف كند و بفهمد این آینه را به كدام سمت بچرخاند، اسرار عالم در وجودش می‌تابد و به آن‌ها پی می‌برد.

- بعضی با  شعر و غزل مأنوسند بعضی با دعا  و مناجات  بعضی با قرآن.

- البته دعا و قرآن را همه می‌توانند استفاده كنند اما آثار دیگر عمومیت ندارد.

- بزرگانی مثل صدرالمتألهین و فیض كاشانی از كسانی بودند كه به خواندن غزل‌های حافظ اهتمام داشتند.

- ببینید در این سن چه چیزی شما را بیشتر به سمت خدا جذب می‌كند! همان را مغتنم شمارید.

(حضرت آيت‌الله جوادی آملی حفظه‌الله تعالی )

+نوشته شده در 87/11/05ساعت14:28توسط مسافر أبد... | |

 

يعقوب در فراق پسر روز و شب گريست        

          تا ديدگــانش از غــم يوسـف سفيـد شـد

 

من چون كنم كه آنـ‌چه مـرا بود سرپرست          

         يك  روز جمــله از نـظــرم ناپديد شـــد

 

سقّا نديده كس به جهـان تشنه جان دهد         

        عبّــاس، تشنــــه در لب دريا شهيــد شـد

 

اكبر ز باب خویـــش تقـــاضای آب كــرد         

       افـســوس و آه از پـــدرش نــاامیـد شــد

 

+نوشته شده در 87/10/19ساعت20:47توسط مسافر أبد... |

 

لباس کهنه چه حاجت که زیر سمّ ستور

 

تنـی نماند كه پوشند جـامه يا كفنش

  

+نوشته شده در 87/10/18ساعت16:47توسط مسافر أبد... | |

اصحاب بر میمنه و میسرۀ لشكر امیرالمؤمنین (ع) تاختند، و آنان را از جای كندند. یكی از فرزندان عقیل نزد آن حضرت آمد، دید سر  بر  قربوسِ زین نهاده و در خواب است؛ گفت: یا عمّ، میمنه و میسره در هم ریخت و شما همچنان در خوابید! گفت: ای برادرزاده، روز أجل عمّت معین است و از آن در نمی‌گذرد؛ به خدا سوگند كه عمّت باك ندارد او بی‌اختیار بر مرگ افتد یا مرگ بر او بی‌اختیار.

آن‌گاه سوی محمد حنفیه فرستاد و او علمدار بود كه بر این قوم بتاز؛ محمد درنگ كرد و كندی نمود چون پیش روی او تیراندازان بود، می‌خواست تیرهای آن‌ها به آخر رسد و چون تیر نماند بر آن‌ها تازد. پس علی (ع) نزدیك او شد و گفت: چرا حمله نكردی؟ جواب داد: چنین بینم كه هركس پیش رود، در پیش تیر و نیزه رود، اندكی درنگ می‌كنم تا تیر در تركش آنان نماند؛ آن‌گاه بر آنان تازم. علی (ع) فرمود: در میان نیزه‌ها  بتاز كه بر تو سپری است از مرگ.

پس محمد حنفیه بتاخت و میان تیر و نیزه‌ها بایستاد. علی (ع) نزدیك او بیامد و با دستۀ شمشیر بر او بزد و گفت: رگی از مادر تو را دریافت! و عَلم از او بگرفت و حمله كرد؛ مردم هم با آن حضرت حمله كردند. دشمنان مانند خاكستر كه باد سخت بر آن‌ وزد پراكنده گشتند.

این محمدبن حنفیه پسر امیرالمؤمنین (ع) است كه خردمندتر و دلاورتر مردم بود. به قول زهری و جاحظ گفت كه: محمدبن حنفیه، همۀ مردم آینده و رونده و شهری و چادرنشین اعتراف دارند كه او یگانۀ آن روزگار و مردان عصر بود، كامل‌ترین مردم بود. و دلاوری او از نوشته‌های مورخین و داستان‌ها كه در جنگ جمل و صفّین روایت كرده‌اند آشكارا می‌گردد. و همین او را كافی است كه علمدار امیرالمؤمنین (ع) بود. اما با این دلاوری و بزرگی، در تاختن كندی نمود تا برای دشمن تیر نماند ولیكن پدر و مادرم فدای عباس علمدار حسین (ع)  و پهلوان لشكر او.

 شاهِ  جهانِ  فضل      ابوالفضل  نامدار                  تابنده  آفتاب   بلند   آسمان   عشق

ماهی چنان نتافت زاوج سپهر فضل                 شاهی چنین ندید كس اندر جهان عشق

بر  باد   شد   ز  غیرت  او دودمان عقل                          آباد كرد همّت او خاندان عشق

یلی كه چون آهنگ فرات كرد، چهارهزارتن موكّلان آب بر وی تاختند و بر او تیر باریدند، مانند كوهِ در برابر باد استوار بایستاد و می‌گفت:

لا أرهبُ الموتَ إذالموتُ زَقا

مرگ اگر مرد است گو پیش من آی                تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من از  آن  عمری  ستانم  جاودان               آن ز من دلقی  ستاند   رنگ رنگ

ترجمۀ نفس‌المهموم/ آيت‌الله شعرانی

+نوشته شده در 87/10/17ساعت2:14توسط مسافر أبد... | |

چون حرّبن یزید مردم را دید مصمّم بر قتل امام (ع) شدند و فریاد آن حضرت بشنید كه می‌فرمود: «أما مِن مُغیثٍ یُغیثنا بوجهِ الله أما مِن ذابٍّ یَذبُّ عَن حَرَم رسولُ‌الله (ص)

آیا فریادرسی هست كه در راه خدا به فریاد ما رسد؟ آیا مدافعی هست كه شرّ این مردم را از حرم پیغمبر (ص) بگرداند».

حرّ‌ چون این بدید با عمرسعد گفت: ای عمر، راستی با این مرد كارزار خواهی كرد؟ گفت: والله جنگی كنم كه افتادن سرها و بریدن دست‌ها در آن آسان‌ترین كارها باشد.

حرّ گفت: این پیشنهاد كه كرد (یعنی بگذارید بازگردد) قبول نمی‌كنید؟ عمر گفت: اگر كار به دست من بود می‌پذیرفتم ولیكن امیر تو راضی نشد.

پس حرّ بیامد و به دور از مردم به كناری ایستاد و یك تن از عشیرت با وی بود؛ با قرّة‌ بن قیس گفت: امروز اسب خویش را آب دادی؟ (قُرّه گفت: والله به خاطرم گذشت و اندیشه كردم كه می‌خواهد از جنگ كناره جوید و در كارزار حاضر نگردد و دوست ندارد من ببینم) گفتم: آب نداده‌ام؛ اكنون می‌روم آن را آب می‌دهم. پس از آن‌ جای كه بود دورتر شد و قسم به خدا كه اگر مرا بر كار خود آگاه كرده بود، من هم با او رفته بودم، به امام (ع) می‌پیوستم. پس اندك اندك با حسین (ع) نزدیك شد. مهاجربن اوس گفت: چه اندیشه داری؟ می‌خواهی بروی حمله كنی؟

حرّ جواب نداد؛ و اندام او را لرزه گرفته بود. مهاجر با او گفت:‌ در كار تو سخت حیرانم؛ به خدا سوگند كه از تو چنین موقفی ندیدم، و اگر مرا از دلیرترین اهل كوفه پرسیدندی از تو در نمی‌گذشتم. حرّ گفت: والله خود را میان آتش و دوزخ مُخیّر می‌بینم و بر بهشت چیزی نمی‌گزینم هرچند مرا پاره‌پاره كنند و بسوزانند؛ آن‌گاه اسب برانگیخت.

و آهنگ خدمت حسین (ع) كرد؛ دست بر سر نهاد، می‌گفت: «اللّهمَّ إلیك أنَبْتُ  و فَتُبْ علیَّ  فَقدْ أرعَبْتُ قلوبَ أولیائكَ و أولادَ بنتِ نَبیّك».

یعنی: «بارخدایا سوی تو بازگشتم، توبۀ من بپذیركه هول و رعب در دل دوستان تو و فرزندان رسول تو افكندم».

پس به حسین (ع) پیوست و با او گفت: فدای تو شوم یابن رسول‌الله،‌ منم كه راه بازگشتن بر تو بستم و همراه تو شدم و در این‌جای بر تو تنگ گرفتم و نمی‌پنداشتم این مردم پیشنهاد تو را نپذیرند و كار را بدین‌جا كشانند، و به خدا سوگند كه اگر دانستمی چنین شود كه اكنون می‌بینم، هرگز راه بر تو نگرفتمی؛ و اینك پشیمانم و به خدا از كار خویش توبه كنم. آیا تو برای من توبه‌ای بینی؟

حسین (ع) فرمود: آری، خدا توبۀ تو را بپذیرد؛ فرود آی.

گفت: اگر سوار باشم برای تو بهتر باشم از پیاده، و بر این اسب ساعتی پیكار كنم و آخر كار من به نزول كشد.

و گفت: چون من نخست به جنگ تو آمدم، خواهم پیش از همه نزد تو كشته شوم. شاید دست در دست جدّ تو زنم روز قیامت. پس حسین (ع) او را إذن جهاد داد.

ترجمۀ نفس‌المهموم. صفحۀ 219. مترجم: آیت‌الله شَعرانی قدس سرّه 

 پ.ن۱: عاشورا و شخصيتهای ناب آن فقط مربوط به تاريخ نيست و در هر زمانی‌ ميتوان امام حسينی‌ها و يزيديان را مشاهده كرد. و راه هميشه برای حرّها باز است.

پ.ن۲: به سفارش یکی از دوستان این لینک‌ها را قرار می دهم.

نجات غزه

وبی که فیلتر شده!

این یکی رو هم فرستادند رو هوا!

free Gaza

من نسکافه نمی خورم

نوشته های یک ساکن غزه

+نوشته شده در 87/10/15ساعت0:27توسط مسافر أبد... | |

 

بأیّ ذَنْب ٍقُتِلَت

 

 

+نوشته شده در 87/10/11ساعت11:33توسط مسافر أبد... | |

 

 

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلاءِ

 

 

+نوشته شده در 87/10/11ساعت2:8توسط مسافر أبد... |

"من کنت مولاه فهذا علیٌ مولاه

"عید سعید غدیر خم مبارک باد"

***

احمد حنبل، امام مذهب حنبلی به اِسنادش از عبدالرزاق، از پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله وسلم روایت کند که: ‏‏[روزی پیامبر در جمع اصحابش بود كه فرمود:]

«هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در ‏فهمَش و به ابراهیم در خویَش و به موسی در نیایش‌هایش و به عیسی در سُنتش و به محمد در تمام و ‏کمالش باید که به این مرد که دارد می‌آید بنگرد» ‏

مردم سر کشیدند و دیدند که علی پسر ابوطالب [علیه‌السلام] است که دارد می‌آید، که گویی صخره‌ای ‏است که از کوه کنده و سرازیر شده و می‌آید».‏

+نوشته شده در 87/09/26ساعت16:49توسط مسافر أبد... | |

نمايی از درب ورودی منزل علامه حسن‌زاده

گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا       چشم دارم كه سلامی برسانی ز منش

 

+نوشته شده در 87/08/15ساعت16:35توسط مسافر أبد... |

قم شـهـر كويـر و شـوره‌زار نيـسـت

مـا بـر كــرانه‌ی دريــا نـشـسـته‌ايم

ميلاد كريمه‌ی أهل‌بيت عليهم‌السلام فاطمه‌ی معصومه سلام‌الله‌عليها و آغاز دهه‌ی كرامت را تبريك عرض می‌كنم.

(لينك)

+نوشته شده در 87/08/10ساعت6:22توسط مسافر أبد... |

قبل نوشت:

می‌خواستم از مظلوميتت بگويم. می‌خواستم قسمتی از جعبه سياه جنگ را بگشايم اما چه كنم كه ... گويا تو بايد در همان مظلوميتت باقی بمانی.

بعد نوشت:

... او رفت! او رفت و به یكی از گردان‌ها پيوست و بعنوان يك بسيجی ساده و آرپی‌جی زن به خط مقدم اعزام شد و با وجود این‌كه با صدها تانك دشمن مواجه شده بود عقب نشینی نكرد و به درجۀ رفيع شهادت نائل گشت و پیكر مطهرش بعد از سیزده سال به میهن عزيز بازگردانده شد...

وصیت‌نامه نوشت:

سلام بر شهیدان راه خدا و سلام بر روح خدا فرماندۀ كل قوا

خدایا، تو بنگر كه چگونه عاشقانت برای حفظ ارزشهای والای اسلامی، این‌چنین راحت، گرانبها‌ترین دارایی خویش را در طبق اخلاص نهاده و تقدیم می‌كنند.

خدایا، ببین اسطوره‌‌های شهادت، فرزندان ابراهیم، پیروان محمد(ص)، عاشقان خط سرخ حسین (ع)، سربازان گمنام اسلام و مریدان حضرت بقیة‌الله و نایب بر حقش خمینی كبیر، چگونه حیات را به بازی گرفته‌اند و سرمست عشقند.عشق به الله، عشق به شهادت.

سربازان پرخروش روح‌ُالله به قبلۀ نور پیوستند و نورافشانی می‌كنند، همان نوری كه هم‌اینك چشمان تمامی ستمكاران تاریخ را می‌آزارد و ره را بر مظلومان و مستضعفان می‌گشاید.

یارانمان، یارانمان رفتند، رفتند تا قلۀ فلاح، رفتند تا قبیله نور و به قبیلۀ مظلومان تاریخ پیوستند.

                                                                                                           رستگار: 3/3/62

 سردار مظلوم شهيد كاظم رستگار

پی‌نوشت1:

خبرگزاری فارس: پس از شهید حاج علیرضا موحد دانش، فرماندهی لشكر ده سیدالشهدا به حاج كاظم نجفی رستگار سپرده شد. به دلیل مدت زمان كوتاه مسئولیت ایشان و سال‌ها مفقود بودن پیكرش، كمتر نامی از او برده شده است. وی در عملیات بدر جاودانه شد و پیكرش پس از 13 سال به وطن بازگشت.

پی‌نوشت2:

اگر پنچ دقيقه از عمر شريف‌تان را برای مطالعۀ اين لينك صرف كنيد ضرر نمی‌كنيد...

http://www.sajed.ir/pe/content/view/5701/193/

+نوشته شده در 87/08/05ساعت21:17توسط مسافر أبد... | |

حال خوشی داشت

سبك‌بار و سبك‌بال

مثل تازه ‌متولد شده‌ها!

به‌سراغ دیوان حافظ رفت و تفأّلی زد:

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق       غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

در آشنایی ره عشق بسی «رؤیاها» دید...

ولی « غافل » از اين‌كه:

شناگر قهاریست، فقط آب به‌خودش ندیده است!

او دیگر آلوده به آب و غرق شده بود!

و در نجوای دل با خودش زمزمه می‌كرد:

ای‌كاش همه‌اش «كابوس» بود!

+نوشته شده در 87/05/21ساعت4:8توسط مسافر أبد... | |

أللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعائى إذا دَعَوْتُکَ وَ اسْمَعْ نِدائى إذا نادَیْتُکَ وَ أقْبِلْ عَلىَّ إذا ناجَیْتُکَ

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد؛ و بشنو دعایم را هنگامى که تو را خوانم، و بشنو صدایم را هرگاه تو را صدا زنم، و رو به من کن هرگاه با تو راز گویم

فَقَدْ هَرَبْتُ إلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیکَ مُسْتَکیناً لَکَ مُتَضرِّعاً إلَیْکَ راجِیاً لِما لَدَیْکَ ثَوابى

زیرا من به سوى تو گریختم و پیش رویت ایستادم در حال بی‌چارگى و فروتنى به‌درگاهت و امیدوارم ثوابم را که در پیش توست

وَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى وَ تَعْرِفُ ضَمیرى وَ لا یَخْفى عَلَیْکَ أمْرُ مُنْقَلَبى وَ مَثْواىَ و تو آنچه را من در دل دارم مى‌دانى و حاجتم را آگاهى و از نهادم باخبرى و سرانجام کار و سرمنزل من بر تو روشن است

وَ ما اُریدُ أنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقي وأتَفَوَّه ُبِهِ مِنْ طَلِبَتى وَ أرْجُوهُ لِعاقِبَتى و نیز (آگاهي)آنچه را كه مى‌خواهم از گفتارم بدان لب گشایم و آن طلبى را که مى خواهم به زبان بياورم و امید آنرا براى سرانجام کارم دارم

وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُکَ عَلَىَّ یا سَیِّدى فیما یَکُونُ مِنّى إلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَریرَتى وَ عَلانِیَتى اى آقاى من مقدّرات تو بر من جارى گشته در آنچه از من تا آخر عمر سر زند چه از کارهاى پنهانم و چه آشکارم

وَ بِیَدِکَ لابِیَدِ غَیْرکَِ زِیادَتى وَ نَقْصى وَ نَفْعى وَ ضَرّى و کم و زیاد شدن و سود و زیان من بدست توست نه به دست دیگرى

إلهی إنْ حَرَمْتَنى فَمَن ْذَا الَّذى یَرْزُقُنى وَ إنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَنْصُرُنى خدایا اگر تو محرومم کنى پس کیست که روزیم دهد و اگر تو خوارم کنى پس کیست که یاریم دهد

إلهی أعُوذُبِکَ مِنَ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ خدایا پناه برم به تو از خشمت و فرو ریختن عذابت

إلهی إنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَاْهِل ٍلِرَحْمَتِکَ فَأنْتَ أهْلٌ أنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِکَ خدایا اگر من شایستگى رحمت تو را ندارم ولى تو شایسته آنى که از زیاده بخششت به من احسان کنى

إلهی کَأنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ أظَلَّها حُسْنُ تَوَکُّلى عَلَیْکَ فَقُلْتَ ما أنْتَ أهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِکَ خدایا خود را چنان م‍ی‌نگرم که گویا در برابرت ایستاده و آن توکل نیکویى که بر تو دارم بر سر من سایه افکنده و تو نیز آنچه را شایسته آنى درباره من فرموده و مرا در سراپرده عفو خویش پوشانده‌اى

إلهی إنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أوْلى مِنْک َبِذلِکَ خدایا اگر بگذرى پس کیست که از تو بدین کار سزاوارتر باشد

وَ إنْ کانَ قَدْ دَنا أجَلى وَ لَمْ یُدْنِنى مِنْکَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الإقْرارَ بِالذَّنْبِ إلَیْکَ وَسیلَتى و اگر مرگم نزدیک شده و عملم مرا به تو نزدیک نکرده من به ناچار اقرار به گناه را وسیله خویش به درگاهت قرار مى‌دهم

إلهی قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَیْلُ إنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها خدایا من بر خویشتن ستم کردم در آن توجهى که بدان کردم پس واى بر او اگر نیامرزیش

إلهی لَمْ یَزَلْ بِرُّکَ عَلَىَّ أیّامَ حَیوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّکَ عَنّى فى مَماتى خدایا پیوسته در دوران زندگى نیکى تو بر من مى‌رسد پس نیکی‌ات را در هنگام مرگ نیز از من مگیر

إلهی کَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسْن ِنَظَرِکَ لى بَعْدَ مَماتى وَ أنْتَ لَمْ تُوَلِّنى إلاّ الْجَمیلَ فى حَیوتى خدایا من چگونه مأیوس شوم از اینکه پس از مرگ مورد حسن نظر تو واقع گردم در صورتى که در دوران زندگی‌ام جز به نیکى سرپرستی‌ام نکردى

إلهی تَوَلَّ مِنْ أمْرى ما أنْتَ أهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِکَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ خدایا سرپرستى کن کار مرا چنان‌چه تو شایسته آنى و توجه کن بر من به فضل خویش که هم‌چون گنه‌کارى هستم که نادانی‌اش سراپا او را فرا گرفته

إلهی قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْیا وَ أنَا أحْوَجُ إلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْکَ فى الْاُخْرى خدایا براستى تو گناهانى را در دنیا بر من پوشاندى که من به پوشاندن آن‌ها در آخرت محتاج‌ترم

إذْ لَمْ تُظْهِرْها لأحَدٍ مِنْ عِبادِکَ الصّالِحینَ با اینکه آشکارش نکردى براى هیچ‌یک از بندگان شایسته‌ات

فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى رُؤُسِ الْإشْهادِ اى خدا پس در روز قیامت در برابر دیدگان مردم مرا رسوا مکن

إلهی جُودُکَ بَسَطَ أمَلى وَ عَفْوُکَ أفْضَلُ مِنْ عَمَلى خدایا جود و بخششت آرزویم را گستاخ کرده و گذشت تو از عمل من برتر است

إلهی فَسُرَّنى بِلِقائِکَ یَوْمَ تَقْضِى فیهِ بَیْنَ عِبادِکَ خدایا مرا در آن روزى که میان بندگانت داورى کنى به دیدارت مسرور ساز

إلهی إعْتِذارى إلَیْکَ إعْتِذارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرى یا أکْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ إلَیْهِ الْمُسیئُونَ خدایا عذرخواهى من به درگاهت عذرخواهى کسى است که از پذیرفتن عذرش بى‌نیاز نشده پس عذر مرا بپذیر، اى بزرگوارترین کسى که گنه‌کاران به درگاهش معذرت‌خواهى کنند

إلهی لاتَرُدَّ حاجَتى وَ لاتُخَیِّبْ طَمَعى وَ لاتَقْطَعْ مِنْکَ رَجأئى وَ أمَلى خدایا حاجتم را باز مگردان و طمعم را به نومیدى مکشان و امید و آرزویم را از درگاهت قطع مفرما

إلهی لَوْ أرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ أرَدْتَ فَضیحَتى لَمْ تُعافِنى خدایا اگر خوارى مرا خواسته بودى راهنمائی‌ام نمى‌کردى و اگر رسوائی‌ام را مى‌خواستى تندرستی‌ام نمى‌دادى

إلهی ما أظُنُّکَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ أفْنَیْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْکَ خدایا گمان ندارم که در مورد حاجتى که عمر خویش را در خواستن آن از تو سپرى کردم مرا بازگردانى

إلهی فَلَکَ الْحَمْدُ أبَداً أبَداً دأئِماً سَرْمَداً یَزیدُ وَ لا َبیدُ کَما تُحِبُّ و َتَرْضى خدایا ستایش خاص توست ستایش ابدى جاویدان همیشگى که فزون شود ولى کم نگردد بدان نحو که دوست دارى و خوشنود شوى

إلهی إنْ أخَذْتَنى بِجُرْمى أخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ وَ إنْ أخَذْتَنى ِذُنُوبى أخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ خدایا اگر مرا به جنایتم مأخوذ دارى من هم تو را به عفوت بگیرم و اگر به گناهم بگیرى من هم تو را به آمرزشت بگیرم

وَ إنْ أدْخَلْتَنىِ النّارَ أعْلَمْتُ أهْلَها أنّى اُحِبُّکَ و اگر به دوزخم ببرى بدوزخیان اعلام مى‌کنم که من تو را دوست دارم

إلهی إنْ کانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِکَ عَمَلى فَقَدْ کَبُرَ فى جَنْبِ رَجأئِکَ أمَلى خدایا اگر عمل من در جنب اطاعت تو کوچک است ولى آرزویم در کنار امید تو بزرگ است

إلهی کَیْفَ أنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِکَ بِالْخَیْبَةِ مَحْروماً وَ قَدْ کانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِکَ أنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوماً خدایا چگونه من از پیش تو محروم برگردم با این‌که چنان حُسن ظنى من به جود و بخششت داشتم که مرا مورد رحمت خویش قرار داده با نجات بازم خواهى گرداند

إلهی وَ قَدْ أفْنَیْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ أبْلَیْتُ شَبابى فى سَکْرَةِ التَّباعُدِ مِنْکَ خدایا من عمرم را در حرص غفلت از تو سپرى کردم و جوانیم را در مستى دورى از تو از بین بردم

إلهی فَلَمْ أسْتَیْقِظْ أیّامَ اغْتِرارى بِکَ وَرُکُونى إلى سَبیلِ سَخَطِکَ خدایا بیدار نشدم در آن روزگارى که به کرم تو مغرور بودم و به راه خشم تو متمایل گشته بودم

إلهی وَ أنَا عَبْدُکَ وابْنُ عَبْدِکَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْکَ مُتَوَسِّلٌ بِکَرَمِکَ إلَیْکَ خدایا من بنده تو و فرزند بنده توأم که در برابرت ایستاده و به وسیله کرم تو به درگاهت توسل جویم

إلهی أنَا عَبْدٌ أتَنَصَّلُ إلَیْکَ مِمَّا کُنْتُ اُواجِهُکَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائى مِنْ نَظَرِکَ وَ أطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْکَ إذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِکَرَمِکَ خدایا من بنده اى هستم که مى خواهم از آلودگى آنچه بدان با تو روبرو شدم از بى حیایى خودم در پیش روى تو خود را پاک سازم و از تو گذشت مى خواهم زیرا گذشت وصف شناساى کرم تو است

إلهی لَمْ یَکُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ إلاّ فى وَقْتٍ أیْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما أرَدْتَ أنْ أکُونَ کُنْتُ فَشَکَرْتُکَ بِإدْخالى فى کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ أوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْکَ خدایا من آن نیرویى که بتوانم به‌وسیله آن خود را از نافرمانی‌ات منتقل سازم ندارم مگر در آن وقت که تو براى دوستی‌ات بیدارم کنى و آن‌طور که خواهى باشم، پس تو را سپاس گویم که مرا در کرم خویش داخل کردى و دلم را از چرکی‌هاى بى‌خبرى و غفلت از خویش پاکیزه ساختى

إلهی اُنْظُرْ إلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَیْتَهُ فَأجابَکَ وَ اْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِکَ فَأطاعَکَ خدایا به من بنگر نگریستن کسى که او را خوانده اى و او پاسخت داده و به یارى خویش به کارش واداشته‌اى و فرمانبری‌ات کرده

یا قَریبَاً لا یَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَ یا جَواداً لایَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ اى نزدیکى که دور نگردى از آن کس که بدو مغرور گشته و اى بخشنده‌اى که بخل نورزد از آن‌کس که امید نیکی‌اش دارد

إلهی هَبْ لى قَلْباً یُدْنیهِ مِنْکَ شَوْقُهُ وَ لِساناً یُرْفَعُ إلَیْکَ صِدْقُه ُوَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْکَ حَقُّهُ خدایا دلى به من بده که اشتیاقش به تو موجب نزدیکی‌اش به تو گردد و زبانى که صدق گفتارش به سوى تو بالا آید و نظر حقیقت بینى که همان حقیقتش او را به تو نزدیک گرداند

إلهی إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ أقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوکٍ خدایا کسى که به‌وسیله تو شناخته شد گمنام نیست و کسى که به تو پناهنده شد خوار نیست و کسى که تو بسویش رو کنى بنده دیگرى نخواهد بود

إلهی إنَّ مَنِ نْتَهَجَ بِکَ لَمُسْتَنیرٌ وَ إنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ لَمُسْتَجیرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِکَ یا إلهی خدایا به‌راستی هر کس به تو راه جوید راهش روشن است و هر که به تو پناه جوید پناه دارد و من اى خدا به تو پناه آورده ام

فَلا تُخَیِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِکَ و َلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِکَ پس گمانى را که به رحمتت دارم نومید مکن و از مهر خویش منعم مکن

إلهی أقِمْنى فى أهْلِ وِلایَتِکَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِکَ خدایا جاى مرا در میان دوستدارانت جاى آن دسته از ایشان قرار ده که امید افزایش دوستی‌ات را دارند

إلهی و َألْهِمْنى وَلَهاً بِذِکْرِکَ إلى ذِکْرِکَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ أسْمأئِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ خدایا در دلم اندازه شیدایى و شیفتگى ذکر خود را پیاپى و همتم را در نشاط فیروز شدن اسمائت و محل قدست قرار ده

إلهی بِکَ عَلَیْکَ إلاّ ألْحَقْتَنى بِمَحَلِّ أهْلِ طاعَتِکَ و َالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِکَ خدایا به حق خودت بر خودت سوگند که مرا به محل فرمانبرداریت جایگاه شایسته اى از مقام خوشنودیت برسانى

فَإنّى لا أقْدِرُ لِنَفْسى دَفْعاً وَ لا أمْلِکُ لَها نَفْعاً زیرا که من قادر بر دفع چیزى از خود نیستم و مالک سودی هم برایش نیستم

إلهی أنَا عَبْدُکَ الضَّعیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوکُکَ الْمُنیبُ خدایا من بنده ناتوان گنه‌کار تو و مملوک زارى و توبه‌کننده به درگاهت هستم

فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَکَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِکَ پس مرا در زمره کسانى که روى از آن‌ها گرداندى و غفلتشان مانع از گذشت تو گشته قرارم مده

إلهی هَبْ لى کَمالَ الإنْقِطاعِ إلَیْکَ وَأنِرْ أبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیأءِ نَظَرِها إلَیْکَ حَتّى تَخْرِقَ أبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ خدایا بریدن کاملى از خلق بسوى خود به من عنایت کن و دیده‌هاى دل‌مان را به نور توجه‌شان به سوى خود روشن گردان تا دیده هاى دل پرده‌هاى نور را پاره کند و به مخزن اصلى بزرگى و عظمت برسد و ارواح ما آویخته به عزت مقدست گردد

إلهی وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَأجابَکَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ فَناجَیْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَکَ جَهْراً خدایا از کسانى قرارم ده که او را خواندى و پاسخت داد و در معرض توجه قرارش دادى و او در برابر جلال تو مدهوش گشت و از این رو در پنهانى با او به رازگویى پرداختى ولى آشکارا برایت کار کرد

إلهی لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاْیاسِ وَ لأ انْقَطَعَ رَجأئى مِنْ جَمیلِ کَرَمِکَ خدایا به خوش‌بینى من ناامیدى را مسلط مکن و امیدم را که به کرم نیکویت دارم قطع مکن

إلهی إنْ کانَتِ الْخَطایا قَدْ أسْقَطَتْنى لَدَیْکَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَکُّلى عَلَیْکَ خدایا اگر خطاهایم مرا از نظرت انداخته پس بدان اعتماد خوبى که به تو دارم از من درگذر

إلهی إنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَکارِمِ لُطْفِکَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْیَقینُ إلى کَرَمِ عَطْفِکَ خدایا اگر گناهانم بواسطه بزرگواریهاى لطفت مرا بى مقدار ساخته ولى در عوض یقین به بزرگ توجه تو، مرا هشیار کرده

الهى إنْ أنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الإسْتْعِدادِ لِلِقأئِکَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْمَعْرِفَةُ بِکَرَمِ آلأئِکَ خدایا اگر بى‌خبرى از آماده شدن براى دیدارت مرا به خواب فرو برده ولى در عوض معرفت به بزرگ نعمتهایت، مرا بیدار کرده

إلهی إنْ دَعانى إلَى النّارِ عَظیْمُ عِقابِکَ فَقَدْ دَعانى إلَى الْجَنَّةِ جَزیلُ ثَوابِکَ خدایا اگر بزرگ کیفرت مرا به دوزخ مى‌خواند ولى در مقابل پاداش فراوانت مرا به بهشت دعوت مى‌کند

إلهی فَلَکَ أسْئَلُ وَ إلَیْکَ أبْتَهِلُ وَ أرْغَبُ و َأسْئَلُکَ أنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ خدایا پس از تو خواهم و بسوى تو زارى کنم و بگریم و از تو خواهم که درود فرستى بر محمد و آل محمد

وَ أنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ یُدیمُ ذِکَرَکَ و َلا ویَنْقُضُ عَهْدَکَ وَ لایَغْفُلُ عَنْ شُکْرِکَ وَ لایَسْتَخِفُّ بِأمْرِکَ و مرا از کسانى قرارم دهى که پیوسته به یاد توأند و پیمانت را نمى‌شکنند و از شکر تو غافل نشوند و دستور تو را سبک نشمارند

إلهی وَ ألْحِقْنى بِنُورِ عِزِّکَ الاْبْهَجِ فَأکُونَ لَکَ عارِفاً وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفاً خدایا برسان مرا به نور درخشان عزتت تا عارف به ذاتت باشم و از غیر تو روگردان باشم

وَ مِنْکَ خأئِفاً مُراقِباً یا ذَاالْجَلالِ و َالإکْرامِ و َصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرینَ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً و از تو ترسان و نگران باشم اى صاحب جلالت و بزرگوارى و درود خدا بر محمد پیامبرش و بر آل پاکش باد و سلام بسیار بر ایشان باد.

برگرفته از وبلاگ      عارف بالله

+نوشته شده در 87/05/19ساعت20:1توسط مسافر أبد... | |

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر،

بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد

 انسان را از خونى بسته شده آفريد.

بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريم‏تر است

كسى است كه به وسيله قلم تعليم كرد

آرى انسان را تعليم كرد چيزهايى را كه نمى‏دانست


افضل الاعمال بعد الایمان ألتودد الی الناس

بهترین كارها پس از ایمان به خدا دوستی با مردم است

 منبع:   كنز العمال ، ج ۹ ، ص ۵ ، ح ۲۴۶۵۳

+نوشته شده در 87/05/08ساعت19:56توسط مسافر أبد... | |

سينه سوزان

امام كاظم عليه السلام

      ناله‌اي سوخته از سينه سوزان آيد                      وين نوائيست که از گوشه زندان آيد

     آن چه زندان که سيه چال بود از دهشت              شب و روزش به نظر تيره و يکسان آيد

     هاي هارون که گرفتار تو شد موسي عصر            شب و روز تو  و او هر دو به پايان آيد

     سال‌ها اين پسر فاطمه مهمان تو هست             هيچ گفتي که چه‌ها بر سر مهمان آيد

     همدم آن پدر پير ز چندين اولاد                           طفل اشکي است که از ديده به دامان آيد

     امشب از غربت او سلسله هم مي‌نالد                که آن جگر سوخته را عمر به پايان آيد

     گرچه اين زمزمه خاموش شود تا به ابد                 بانگ مظلوميتش از سينه باران آيد

                                                                                 "سيد رضا موید»     


امام کاظم علیه‏السلام به هشام می‏فرمودند:

«ای هشام، امیر مؤمنان علی علیه‏السلام به یارانش سفارش می‏کرد و می‏فرمود: شما را به ترس از خدا در نهان و آشکار و رعایت داد در خشنودی و خَشم... وصیت می‏کنم.

و نیز شما را سفارش می‏کنم به این‏که با کسی که از شما بریده بپیوندید و از کسی که به شما ستم کرده گذشت کنید و بر کسی که از شما دریغ داشته ببخشید.

و باید نظرتان عبرت، و خاموشی‏تان اندیشه، و سخن‏تان ذکر خدا و سرشتتان سخاوت باشد؛ زیرا بخیل به بهشت و سخاوتمند به دوزخ نرود».

سایت تبیان

+نوشته شده در 87/05/06ساعت6:57توسط مسافر أبد... | |

حضرت استاد عزيزی حفظه‌الله تعالی

+نوشته شده در 87/05/02ساعت13:0توسط مسافر أبد... | |


شب جمعه: در "ليلة الرغائب" اولين شب جمعۀ ماه رجب  ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید!

شنبه: ولادت حضرت علی اصغر امام حسین علیهما السلام  را تبریک می‌گويم.


یکشنبه: ولادت حضرت امام محمدتقی علیه السلام هم مبارکتون باشه.


چهار شنبه: ولادت مولی الموحدین حضرت علی علیه السلام را تبریک عرض می‌كنم.

همچنین روز مرد و پدر!


جمعه ۱۵ رجب: وفات حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت باد.


از همه دوستان در این روزهای عزیز التماس دعا دارم.

+نوشته شده در 87/04/20ساعت14:54توسط مسافر أبد... | |

درس شکرگزاری

شهادت امام هادی علیه السلام

از ابوهاشم جعفری حکایت شده که دچار تنگدستی شدیدی شدم. به سراغ امام هادی علیه السلام رفتم و با اجازه آن بزرگوار در محضرش نشستم. قبل از آن که سخنی بگویم حضرت فرمود: ابوهاشم! تو می‪خواهی کدام یک از نعمت‪های بی‪شمار خدای متعال را سپاس گزاری؟

زبانم بند آمد و ندانستم در پاسخ حضرت چه بگویم. حضرت ادامه داد: خداوند ایمان را روزی تو گردانیده و بدین وسیله بدنت را بر آتش (جهنم) حرام گردانیده است، به تو نعمت عافیت داده و از این راه تو را در راه طاعت خود یاری داده، به تو نعمت قناعت (و عزّت نفس) عنایت کرده و با آن تو را از خواری و ذلّت مصون داشته است، ابوهاشم! من این سخنان را برای این گفتم، چون دانستم آمده‪ای از تنگدستی‪ات شِکوه کنی، و در ضمن دستور دادم صد دینار به تو بدهند.(1)

شُکرُ کُلِّ نِعمَةٍ و اِن عَظُمَت اَن تَحمِدَاللهَ عَزّ و جَلّ عَلَیها.(2)

شکر هر نعمتی، هر چند عظیم، آن است که خدای متعال را بر آن ستایش کنی.

                                                                                            امام صادق علیه السلام

1- بحارالانوار، ج 50، ص 129 . /  2- اصول کافی، ج 2، ص 95 .

+نوشته شده در 87/04/16ساعت20:40توسط مسافر أبد... | |

امام كاظم (عليه السلام) فرمود:

رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرينتر . هركس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد خداوند از آن نهر به او مى نوشاند.                                                                             من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 56 ح 2

 اولین دانشگاه اسلامی *     راهنمایی راه شناس *      به عمل كار برآید *     سرچشمه علوم الهی *

                                    كار دنیایی = طاعت الهی *     جور دیگر باید دید *          منبع سایت تبیان

+نوشته شده در 87/04/13ساعت13:38توسط مسافر أبد... |

بهانه هستی

فاطمه ای طلیعه عشق! ای بهانه هستی! ای عصاره وجود رسول(ص)!

پیش از تو خدای عالم، بهانه ای برای آفریدن نداشت. عشق بی معنا مانده بود.

فخر، فروتنی، بزرگی، آبرو، زیبایی و كمال همه واژه هایی تهی، بی فروغ و بی نشان بودند.

تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردی؛ فخر را مایه مباهات شدی؛ فروتنی در مكتب تو درس افتادگی آموخت؛ بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت؛ زیبایی را تو زینت بخشیدی؛

و ... بالاخره كمال نیز بواسطه تو تكامل پذیرفت.

مانده ام از تو چه بگویم؟ چگونه  بگویم؟ كه قلم درمانده از ستایش توست؛ تویی كه:

تجلّی خدایی و خدای تجلّی؛

كه تمام حسنی و حسن تمام؛

كه دخت یكتای رسولی و یكتا دخت رسول؛

كه كوثر حقیقتی و حقیقت كوثر؛

كه چشم روشن رسولی و روشنای چشم رسول (ص)؛

كه محبوبترین همسری و همسر محبوبترین؛

كه فخر كمالی و كمال فخر؛

كه تجسّم عصمتی و عصمت مجسّم؛

كه حقیقت ژرفی و ژرفای حقیقت؛

كه طهارت محضی و محض طهارت؛

كه ...

تاریخ هرگز از یاد نخواهد برد آن بامداد رؤیایی،‌آن پگاه شگرف كه تو در وجود آمدی، گاه شكفتن تو، لبخند رضایت بر لبان خدا جاری بود، فرشتگان هل هله كنان شعر سرور می سرودند، عالم غرق در اشتیاق بود، محمد(ص) اما در پوست خود نمی گنجید، كودكان شادمانه این و آن سو می پریدند. زنان، بر مادر تو، خدیجه، رشک می بردند.

و اینك...

تو آن ماه تمامی كه روزی از مشرق سرزمین وحی درخشیدن گرفتی و امروز عالمیان همچنان سرگشته و سرمست از حضور شكوهمند تو...                    ابو القاسم شكوری

...............................................

میلاد نور / گردنبند پربركت/ فاطمه، بهشت پیامبر 

تسبیح حضرت زهرا علیها السلام /شب چه بود؟ طرّه ای از موی تو 

كتابشناسی حضرت زهرا علیها السلام / برگی از دفتر دل (مدایح) 

شاخه‌ی طوبی /سرّ مخفی لولاك /كودكی دردانه /سرو باغ محمد

مقام حضرت زهرا در كلام رهبری(فیلم)

تصاویر ویژه 

منبع: سایت تبیان

+نوشته شده در 87/04/04ساعت1:1توسط مسافر أبد... | |

چگونه در نماز حضور قلب داشته باشیم؟

اعضا و جوارح بدن هر یك از ما انسانها، در حكم جماعتی است كه به امامت یك نفر كار می كند. امام این جماعت در دنیا عقل، خیال، وهْم و یا عشق است. هر كس امام جماعت درون خود را می شناسد. شئون مادون و اعضا و جوارح زیردست، همه به امامت او كار می كنند؛ یعنی اگر كسی انسان سالم و سالكی بود، همۀ قوای درونی و بیرونی او به امامت عقل كار می كند.

انسان عاقل قوای درونی و رفتارهای بیرونی خود را عاقلانه تدبیر و تنظیم می كند. اگر بخواهیم بدانیم كه امام جماعت درون ما عقل است یا هوای نفس، باید به اعمال و رفتار و گفتار خود نظری بیفكنیم؛ یعنی گفتار و رفتار و به طور كلی سیره و سنّت انسان، نشان دهندۀ امامی است كه در محرابِ درون او نهادینه شده است.

اگر شخصی حرف خوب می زند، كار خوب می كند، بد كسی را نمی خواهد و ظاهر و باطنش یكی است، نشان این است كه امام درون او نور است؛ اما اگر كسی كار بدی كرد، دروغ گفت، عشوه ای كرد،‌ رشوه ای برد یا اختلاس كرد، نشانۀ آن است كه در درون او خائنی به امامت رسیده است.

بر این اساس، اگر اعضا و جوارح سالم بود، امام آن رو به قبله نماز خوانده است، و اگر اعضا و جوارح به فساد آلوده شدند، امام آنها پشت به قبله دارد.

به هر حال،‌ بعضی مُختالانه زندگی می كنند؛‌ نه عاقلانه. در قرآن كریم آمده است:«(إنّ الله لا یحِبُّ كلَّ مُختالٍ‌ فَخور)» «لقمان:18». مُختال یا مُتخیّل یا كسی كه به خیال زندگی می كند نه عقل، محبوب خدا نیست. ارزشهای اعتباری و من و ماهای زودگذر، خیال بافی است؛‌ اگر كسی به این گونه مسائل سرگرم شد و خود را به غیر خدا مشغول كرد، مُختال است. انسان مُختال زندگی و نماز عاقلانه ندارد. نماز عاقلانه روزی كسی است كه در بیرون، قوای خود را تطهیر كرده باشد. رفتار ناروا،‌ گفتار ناشایست و ... موجب می شود كه ما زندگی و در نتیجه نماز عاقلانه ای نداشته باشیم.

اگر انسان تلاش كند،‌ در تمام لحظات زندگی مراقب اعضا، جوارح و اندیشه ای خود باشدقطعاً با حضور قلب بیشتری نماز می گزارد، زیرا حضور قلب در نماز، عصاره و خلاصۀ حفظ حضور قلب در تمام ساعات زندگی است. كسی كه هر لحظه خود را در محضر خدا می بیند،‌ به راحتی و با حضور قلب كامل به نماز می ایستد؛‌ اما كسی كه در طول شب و روز،‌ به همه چیز جز خدا فكر می كند، قطعاً نمی تواند در نماز حضور قلب داشته باشد.

                                                                                            نسیم اندیشه:ص/۱۴۰

+نوشته شده در 87/04/01ساعت18:9توسط مسافر أبد... | |

شیخ مرتضی روز هجدهم ذی الحجه ـ عید غدیر ـ سال ۱۲۱۴ هـ. ق. در محله مشایخ انصاری دزفول تولد یافته است.

شیخ انصاری از سال ۱۲۶۶ق. تا هنگام وفات ۱۸ جمادی الثانی سال۱۲۸۱ق. ریاست علمیه فقهای شیعه را داشت و مورد تکریم و احترام فوق العاده فقها و دانشمندان و رؤسای کشورهای اسلامی قرار گرفت و نخستین فقیهی بود که یگانه مرجع شیعیان جهان گردید.

جهت مشاهده زندگی نامه به ادامه مطلب مراجعه نمایید...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/03/27ساعت14:0توسط مسافر أبد... |

 تو مرا سوختي ... 
 لحظه ... 
 مرا در آتش اشتياق گذاشتي.... 
 بزرگمردي به نام چمران 
 و چگونه زندگي کرد... 
 زمزمه هاي عاشقانه (مناجات هاي شهيد چمران) 
 گوشه هايي از وصيت نامه شهيد دکتر مصطفي چمران 
 نيايش هاي دکتر چمران قبل از شهادت 
 ديدار آخر 
 پيام امام خميني به مناسبت شهادت دکتر چمران 
 هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه (کليپ) 
 رقص من در برابر مرگ 
 شهيدي با نمره بيست و يک 
 لحظات لقاء پروردگار(از زبان برادر) 
 چمران به روايت تصوير 
 چمران و سوسنگرد 
 دهلاويه 
 شهادت يک مادر 
 نواي آشنا (صداي شهيد چمران) 
 نواي جبهه 
 تصاوير ويژه

 Screensaver

منبع:سايت تبيان

+نوشته شده در 87/03/27ساعت13:18توسط مسافر أبد... | |

 

 

السّلامُ عليكِ

أيتها الصِّدّيْقَةُ الشّهيدَة

درود بر تو ای صديقه شهيده

السّلامُ عليكِ

أيتها المَظلومَةُ المَغْصُوبَة

درود بر تو ای ستمديده و حقش غصب شده

السّلامُ عليكِ

أيتها المُضْطهَدَةُ المَقْهُورَة

درود بر تو ای فشار ديدۀ مقهور

السَّلامُ عَلَيكِ

 

يا فاطمةُ بِنْتَ رَسُولِ الله

 

 

و رحمةُ الله و بركاته

 

+نوشته شده در 87/03/18ساعت1:8توسط مسافر أبد... | |

برخورد علی علیه السلام با مهاجمین چه بوده است؟

در برخی تواریخ به این مسئله به گونه ای پرداخته شده است، گویا علی علیه السلام در موقع هجوم دشمنان هیچ عكس العملی از خود نشان نداده، اما باید گفت واقعیت امر غیر از این است كه برخی اورده اند كه حضرت بدون هیچ عكس العملی تسلیم خواستۀ آنان شد.

چرا كه هیچ عقل سلیمی باور نمی كند مردی كه پشت جنگاوران عرب را به زمین زده و آنان را نابود ساخته، حال در برابر عده ای فرومایه، مطلقا سكوت كرده و هیچ گونه واكنشی از خود نشان ندهد.

به نظر می رسد این جزء محالات است: فردی هر چند هم ناتوان باشد، ببیند عده ای به خانه اش هجوم برده و زن و فرزندش را مورد ضرب و شتم قرار می دهند، اما هرگز از جایش تكان نخورده و دفاع نكند، چه رسد به غیرت امیرمؤمنان علیه السلام.

واقعیت امر این است كه حضرت علی علیه السلام با مشاهدۀ این جریان، فوراً از جای برخاسته و یقۀ عمَر را گرفته او را به زمین زده، و آنچنان به بینی و گردنش كوبید، و ارادۀ كشتن او را نمود، كه در همان حال به یاد سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله افتاد. اینجا بود كه عمَر را مخاطب قرار داده، فرمود: قسم به خدایی كه محمد را به پیامبری ارج نهاده است،‌ ای پسر صهاك! اگر نبود كه كتابی از طرف خدا گذشته و عهدی كه با رسول خدا صلی الله علیه و آله بسته ام می فهمیدی كه تو نمی توانستی داخل خانۀ من شوی.(اسرار آل محمد، ص:33)

علامۀ مجلسی رحمه الله می افزاید:‌ با فریاد و استغاثۀ عمَر در زیر پای امیرمؤمنان عده ای دیگر به خانۀ علی ریخته و خالد بن ولید شمشیر كشیده و علی را مورد حمله قرار داد، اما حضرت بر او حمله كرد كه وی از رعب و وحشت علی علیه السلام را سوگند داد تا از او دست بردارد. در این هنگام تنی چند از یاران علی علیه السلام باخبر شده و مقداد و سلمان و ابوذر و عمار و بریده اسلمی داخل خانه شده، به كمك علی علیه السلام شتافتند، چیزی نمانده بود كه یك زد و خورد و خونریزی سختی در خانۀ علی علیه السلام رخ دهد- اما ظاهراً از اینكه دست به یك حركت كوبنده علیه مهاجمین نزدند به اشارۀ امیرمؤمنان بوده است- سرانجام امیرمؤمنان را از خانه برای بیعت بیرون برده و مردم به دنبال او راه افتادند.(بحارالأنوار، ج:8 ص: 56)   

فاطمه(س) الگوی حیات زیبا/ محمدجواد مروجی طبسی/ ص:۱۱۶

+نوشته شده در 87/03/17ساعت20:19توسط مسافر أبد... | |

........................................................................

قطره ای از كمالات پرورش یافتۀ دامان وحی و سرور زنان عالم حضرت فاطمۀ زهرا

در كتاب «خصائص الفاطمیه» از جابر جعفی روایت كرده است كه امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه و آله از خداوند تبارك و تعالی نقل كرده است كه فرمود:

«لَولاكَ لَما خَلَقْتُ الأفلاكَ و لَولا عَلی لَما خَلَقْتُكَ، و لَولا فاطمة لَما خَلقْتُكُما».

اگر به خاطر وجود تو نبود عالم هستی را به وجود نمی آوردم، و اگر علی نبود تو را نمی آفریدم، و اگر فاطمه نبود هیچ كدام از شما دو نفر را خلق نمی كردم.

(ترجمۀ كتاب نفیس القطره/ج:1ص:418)

 

+نوشته شده در 87/03/17ساعت11:0توسط مسافر أبد... | |

پیام حضرت آیت الله فاضل لنكرانی(قدس الله نفسه الزكية) به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

«السلام علیكِ أیتهاالصّدّیقة الشّهیدة»

در آستانۀ سالگرد شهادت بزرگ بانوی اسلام و جهان، فاطمۀ زهرا سلام الله علیها قرار داریم.

وجود شریفی كه مورد مباهات حق تعالی و میوۀ دل رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و همسر امیرالمؤمنین علی علیه السلام و مادر امامان معصوم ما است.

آن حضرت بزرگترین بانوی عالمیان است. گرچه در قرآن كریم خداوند نسبت به حضرت مریم فرموده است«و اصطفاك علی النساءالعالمین»(آل عمران43) اما بر حسب روایات معتبره این اختیار و اصطفاء از آن جهت بوده است كه حضرت مریم بدون شوهر، ولادت حضرت عیسی(علی نبینا و آله علیهم السلام) را محقق ساخت و از این جهتِ خاص، حضرت مریم علیهاالسلام نظیر نداشت.

اما مقام و عظمت حضرت فاطمه علیها السلام در علم و عصمت و طهارت و عبودیت و بندگی بر همۀ زن های عالم از ازل تا ابد برتری دارد.

لازم است شیعیان و مسلمانان روز سوم جمادی الثانی كه مصادف با شهادت آن صدّیقۀ كبری است و از طرف دولت جمهوری اسلامی تعطیل عمومی است را گرامی دارند و با برپایی مراسم سوگواری و عزاداری و به راه انداختن دستجات، این روز را به عاشورایی دوم تبدیل نمایند، همان طوری كه به حمدالله در چند سال اخیر، این ملت فاطمی به وظیفۀ خویش به نحو احسن عمل كردند ولازم است از این جهت تقدیر و تشكر نمایم. روشن است كه تكریم و احترام به زهرای اطهر، همانا تعظیم به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اجر رسالت آن حضرت است.

ملت عزیز و بزرگوار ایران با توجه به حبل محكم و ناگسستنی اهل بیت علیهم السلام افتخارات بزرگی را در صحنه های انقلاب آفرید و با همین نیرو به پیش می رود؛ باید بدانیم رمز موفقیت ما، ارتباط و ایمان كامل به مكتب ائمۀ طاهرین و توسل به آن ذوات مقدسه است. هویت واقعی ما، تشیع حقیقی و اسلام راستین است. خداوند متعال هر چه بیشتر ما را از عنایات كوثر خویش فاطمۀ زهرا علیها السلام بهره مند بفرماید.

محمد فاضل لنكرانی- 15/4/1384

+نوشته شده در 87/03/16ساعت14:5توسط مسافر أبد... | |

شیخ طوسی قدس سرّه از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله نقل می كند كه آن حضرت فرمودند:

در غیر یاد خدا زیاد سخن نگویید كه، زیرا سخن زیاد در غیر یاد خدا سبب قساوت قلب می شود، چه اینكه دورترین مردم از خدا كسی است كه قساوت قلب داشته باشد.

حضرا استاد حسن زاده آملی دام عزّه می فرمایند: دهان باب الله است. صادرات و وارداتش را كنترل كنید، دهان گوش جان است، سعی كنید چانه تان را عقل بچرخاند.

+نوشته شده در 87/03/15ساعت19:35توسط مسافر أبد... | |

...........................................................

دیشب تـفریح تازه ای اختراع کردم ، و هنگامی که خواستم آغاز کنم یک فرشته و یک شیطان دوان دوان به خانه ام آمدند. بر در خانه به هم رسیدند و بر سر تفریح تازه من با هم جنگیدند؛ یکی فریاد می زد که « این گناه است! » ــ دیگری می گفت « عین تقوی ست. »

دیوانه/ جبران خلیل جبران

+نوشته شده در 87/03/15ساعت14:42توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/15ساعت6:31توسط مسافر أبد... | |

......................................

در محضر حضرت آیت الله جوادی آملی

سؤال:

میزان علم معصوم علیه السلام به غیب چقدر است؟ آیا در مسائل دنیوی نیز از این علم بهره می گیرد؟ در صورت بهره گیری از علم غیب در مسائل دنیوی، چرا امام علی علیه السلام مدتی پس از قبول خلافت فرمود: اگر می دانستم چنین اتفاقی می افتد، نمی پذیرفتم؟

جواب:

معصوم به اذن خدا از غیب باخبر است و از همۀ آنچه در مصالح امت اسلامی دخالت دارد، آگاه است. با این همه باید به چند نكته توجه داشت:

یكم: علم غیب تكلیف آور نیست؛ یعنی اگر انسان از راه شرایط و حُجیّت و مانند آن، تحصیل علم كند، در برابر آن تكلیف دارد؛ ولی علمی كه از ناحیۀ غیب به دست آمده، تكلیف نمی آورد.

دوم: سنّت خداوند چنین اقتضا می كند كه معصومین علیهم السلام هم، مانند انسانهای دیگر، آزموده شوند و آسیب ببینند، بنابراین نباید از این علم استفاده كنند یا به استفادۀ از آن مأمور نبودند؛ البته گاهی برای یاری دین از غیب كمك می گرفتند؛ ولی اصل بر این بود كه در جریان امور عادی از علم غیب استفاده نكنند.

+نوشته شده در 87/03/15ساعت2:11توسط مسافر أبد... | |

ديباچه

رفراندوم ساختگي

حمله به مدرسه فيضيه قم

محرم  1383 هجري قمري و مقدمات قيام خونين 15 خرداد 1342

تظاهرات دهم محرم 1383

بخشي از سخنان تاريخي امام خميني« قدس سره»

دستگيري امام قدس سره و قيام خونين 15 خرداد

حتما به ادامه مطلب مراجعه کنید ...

خیلی جالبه!!!


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/03/14ساعت19:16توسط مسافر أبد... | |

 

...................................................................

لـیـلـة ُالـقـَـدر

در تفسیر «فرات» از امام صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه (إنّا أنزلْناهُ في لیلة القدر) نقل کرده است که فرمود:

اللیلة فاطمة، و القدر الله، فمن عرف فاطمة علیها السلام، حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر، و إنّما سمّیت فاطمة لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها.(تفسیر فرات ص581 و بحار الأنوار43/65)

مراد از «لیلة» فاطمه علیها السلام است و مقصود از «قدر» خداوند است، پس هر که فاطمه علیها السلام را آن طوری که سزاوار است و حق معرفت او است بشناسد، شب قدر را درک کرده است، و همانا آن حضرت «فاطمه»  نامیده شده زیرا مردم از شناخت او باز داشته شده اند و عاجزند.

مؤلف رحمه الله گوید: شاید راز تشبیه فاطمه علیها السلام به «لیلة القدر» پنهانی و در پرده بودن معرفت و شناخت آن حضرت نسبت به مردم است مثل پنهان بودن شب قدر، و به خاطر همین آن را در آیه با دو حرف استفهام آورده و فرموده است ( و ما أدراک ما لیلة القدر) تا بزرگی شأن و قدر آن را بفهماند.

یا عاجز بودن شناخت آن را برای غیر معصومین ثابت کند، زیرا شب قدر را غیر از معصومین علیهم السلام نمی شناسند.

و یا مقصود این است که هر کس فاطمه علیها السلام را آنگونه که سزاوار است بشناسد و به حقیقت معرفت او پی ببرد، پرده از کنار چشمان او کنار می رود و جلالت و عظمت آن حضرت و فرود آمدن فرشتگان را به محضر او در آن شب می بیند، به طوری که به شب قدر بودن آن یقین پیدا می کند، و در حقیقت، درک شب قدر همین است.( ترجمه کتاب نفیس القطرة ص 431و414)

+نوشته شده در 87/03/14ساعت13:30توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/14ساعت1:25توسط مسافر أبد... | |

 فقط کافیه که روی گزینه  دلخواه کلیک کنید!

ويژگي هاي عصر امام خميني(ره) 

 امام خميني که بود و چه کرد؟ 

 نامه عرفاني و اخلاقي 

 دشمن شناسي امام 

 آن ها هم زبان به اعتراف گشودند! 

 عصر امام خميني (ره) و انقلاب در حوزه علم و انديشه 

 نگرش استراتژيك امام در مطبوعات جهان 

 کارت هاي تبريک 

 امام از نگاهِ... 

 و چنين زندگي کرد... 

 يادش بخير 

 امام خميني به روايت تصوير 

 عصري پر هياهو (فيلم مستند) 

 ياران جان فدا 

 حجت موجه 

 تصاوير ويژه 

 Screensaver 

منبع:

سایت تبیان

 

+نوشته شده در 87/03/13ساعت19:27توسط مسافر أبد... | |

    آنگاه میترا باز به سخن در آمد و گفت درباره زناشویی چه می گویی، ای استاد؟

و او در پاسخ گفت :

    شما همراه زاده شدید و تا ابد همراه خواهید بود.

    هنگامی که بال های سفید مرگ روزهاتان را پریشان می کنند همراه خواهید بود.

    آری، شما در خاطر خاموش خداوند نیز همراه خواهید بود.

    اما در همراهی خود حد فاصل را نگاه دارید،

    و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص درآیند.

   

    به یکدیگر عشق بورزید، اما از عشق بند مسازید :

    بگذارید که عشق دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح های شما.

    جام یکدیگر را پر کنید، اما از یک جام منوشید.

    از نان خود به یکدیگر بدهید، اما از یک گرده نان مخورید.

    با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید، ولی یکدیگر را تنها بگذارید،

    همان گونه که تارهای ساز تنها هستند،با آن که از یک نغمه به ارتعاش در می آیند.

   

    دل خود را به یکدیگر بدهید، اما نه برای نگهداری.

    زیرا که تنها دست زندگی می تواند دلهایتان را نگه دارد.

    در کنار یکدیگر بایستید، اما نه تنگاتنگ :

    زیرا که ستونهای معبد دور از هم ایستاده اند،

    و درخت بلوط و درخت سرو در سایه یکدیگر نمی بالند.                 

                   پیامبر/ جبران خلیل جبران

+نوشته شده در 87/03/12ساعت16:52توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/12ساعت16:39توسط مسافر أبد... | |

 

+نوشته شده در 87/03/11ساعت0:33توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/10ساعت14:52توسط مسافر أبد... | |

 

نكتة شايان ذكري كه نبايد از آن غفلت كرد اين است كه سلامِ جدّي، تنها در ملاقاتِ تازه روي مي دهد. بنابراين، كسي كه همراه و هم سخن شخصي باشد، به او سلام نمي كند، بر خلاف انسانِ غايبي كه به حضور مي رسد و بطور جدي سلام مي كند، و چون نماز «معراج مؤمن است» و نماز گزار به معراج سير داده شده، و در نماز با پروردگار خود مشغول مناجات بوده و از زمين و اهلِ آن، بلكه از ما سِوَی‍‍ الله غايب شده است، وقتي مناجاتش پايان مي گيرد و اجازة هُبوط به زمين و محشور شدن با اهل آن مي يابد، گويا تازه وارد مي شود و تازه با ديگران ملاقات مي كند، از اين رو سلام جدي از او صادر مي شود. امّا نمازگزاري كه از نمازش غفلت دارد و در زمين و اهلِ آن به سيرِ فكري مشغول است، از آنان غايب نبوده تا ملاقاتِ تازه صورت بگيرد و صحيح باشد كه به آنان سلام كند.

از اين رو برخي از كساني كه گرداگردِ معرفت طواف مي كنند (عُرَفا) سخني بدين معنا دارد: چگونه نمازگزار –كه قرآن دربارة او «وَيلٌ» گفته، چون از نمازش غافل است- از سلامِ نمازِ خود شرم نمي كند؟ وي (فتوحات مكيه/ ابن عربي/ ج1 ص 432) مي گويد:

بدان كه سلام از نمازگزار صحيح نيست جز اينكه با پروردگار خويش در حال مناجات بوده و از همة آنچه غير خداست بريده باشد ... و چون بخواهد از آن حالِ مناجات به حالتِ ‌مشاهدة اين جهان و اجتماع منتقل شود، مانند انسانِ تازه وارد بر آنان سلام مي كند؛ زيرا در نمازش نزد خداوند حضور داشته و از مردم غايب بوده است، پس اگر نمازگزار هميشه در حال نماز نيز در اين جهان و اجتماع بوده (و به آنان بينديشد) چگونه مي تواند بر آنان سلام كند؟!‌ چرا چنين نمازگزاري شرم نمي كند؟! چون با سلامِ نمازش چنين وانمود مي كند كه نزد خدا بوده و هم اكنون به مردم و اجتماع رسيده و بر آنان سلام مي كند! بنابراين، سلامِ‌ عارف در نماز براي منتقل شدنِ وي از حال نماز به حال ديگر است.

رازهاي نماز / آيت الله جوادي آملي حفظه الله تعالي / ص 152

+نوشته شده در 87/03/10ساعت0:42توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/09ساعت17:35توسط مسافر أبد... | |

 

+نوشته شده در 87/03/09ساعت4:50توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/08ساعت22:0توسط مسافر أبد... | |

     آنگاه میترا گفت با ما از عـشـق  سخن بگو.

     پس او سر برداشت و مردمان را نگریست ، و سکوت آنها را فرا گرفت. و او به صدای بلند گفت:

     هنگامی که عشق شما را فرا می خواند، از پی اش بروید،

     اگر چه راهش دشوار و نا هموار است.

     و چون بال هایش شما را در بر می گیرند، وا بدهید

     اگر چه شمشیری در میان پرهایش نهفته باشد و شما ار زخم برساند.

     و چون با شما سخن می گوید او را باور کنید،

     اگر چه صدایش رؤیاهای شما را بر هم  زند، چنان که بادِ شمال باغ را ویران می کند.

    

     زیرا که عشق در همان دَمی که تاج بر سر شما می گذارد ، شما را مصلوب می کند. و همچنان که می پروانـََد ، هَرَس می کند.

     همچنان که از قامتِ شما بالا می رود و نازک ترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزند نوازش می کند ،

     و به ریشه هاتان که در خاک چنگ انداخته اند فرود می آید و آنها را تکان می دهد.

     شما را مانند بافه های جو در بغل می گیرد.

     شما را می کوبد تا برهنه کند.

     شما را می بیزد تا از خس جدا سازد.

     شما را می ساید تا سفید کند.

     شما را می ورزد تا نرم شوید؛

     و آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا نانِ مقدس شوید ، بر خوانِ مقدسِ خداوند.

 

     همه این کارها را عشق با شما می کند تا رازهای دل خود را بدانید، و با این دانش به پاره ای از دل زندگی مبدل شوید.

 

     اما اگر از روی ترس فقط در پی ِ آرام ِِ عشق و لذت عشق باشید،

     پس آنگاه بهتر آن است که تن ِ برهنه خود را بپوشانید و از زمین خرمن کوبی ِ عشق دور شوید،

     و به آن جهان بی فصلی بروید که در آن می خندید، اما نه خنده تمام را، و می گریید، اما نه تمام ِ اشک را.

   

     عشق چیزی نمی دهد مگر خود را ، و چیزی نمی گیرد مگر از خود.

     عشق تصرف نمی کند، و به تصرف در نمی آید؛ زیرا که عشق بر پایه عشق استوار است.

    

     هنگامی که عشق می ورزید مگویید که « خدا در دل من است، » بگوئید « من در دل خدا هستم. »

     و گمان نکنید که می توانید عشق را راه ببرید، زیرا عشق، اگر شما را سزاوار بشناسد، شما را راه خواهد بُرد.

     عشق خواهشی جز این ندارد که خود را تمام سازد.

     اما اگر عشق می ورزید و شما را باید که خواهشی داشته باشید، زنهار که خواهش ها این ها باشند:

     آب شدن، چنان جویباری که نغمه اش را از برای شب می خوانـَد.

     آشنا شدن با درد مهربانی بسیار.

     زخم برداشتن از دریافتی که خود از عشق دارید؛

     و خون دادن از روی رغبت و با شادی.

     بیدار شدن در سحرگاهان با دلی آماده پرواز و به جا آوردن سپاس یک روز ِ دیگر برای عشق ورزی؛

     آسودن به هنگام نیمروز و فرو شدن در خلسه عشق؛

     بازگشتن به خانه با سپاس در پسین گاهان؛

    و آنگاه به خواب رفتن با دعایی در دل برای کسانی که دوستشان می دارید، با نغمه ستایشی بر لب.                   

پیامبر/ جبران خلیل جبران

      

+نوشته شده در 87/03/07ساعت19:36توسط مسافر أبد... | |

برخی از ويژگيهای اخلاقی و تعليمی مرحوم علامه طباطبائی«قدس سره »

 ۱- مرحوم علامه «قدس سره» در نوشتارهای خود عموما و تفسير شريف - الميزان - خصوصا نام كسی را در نقد و تحليل نظر او نمی‏بردند بلكه غالبا به جرح و تعديل اصل رأی و فكر توجه می‏نمودند و می‏فرمودند فكرها است كه با هم برخورد دارند نه صاحبان افكار و محور قدح و مدح ايشان «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال» بود.

2- ايشان در هنگام نقد و جرح يك نظر، حرمت صاحب نظر را حفظ می‏نمودند و مقام انديشمند را گرامی مي شمردند و هرگز تعبيری كه تحقيرآميز باشد يا حكايت از علم زدگی ايشان بكند نداشتند مگر در مورد ضرورت از باب‏ «ردّوا الحجر من حيث جاء فان الشر لا يدفعه الا الشّر»

3- ايشان با اينكه در مسائل عادی حضور ذهنی نداشتند ولی در مسائل عقلی عموما و مباحث تفسيری خصوصا حضور ذهنی كامل داشتند و اين همان انصراف ممدوح است نه نسيان مذموم و اين نشانه همان آميختگی قرآن با گوشت و خون ايشان می‏باشد چه اينكه در دوران بيماری و بستری افراد فراموششان شدند ولی اذكار را از ياد نبرد كه نشانه استقرار ايمان است.

4- ايشان در تدريس فن شريف حديث حتما نام راويان را هر چند ضعيف بودند ذكر می‏كردند و در هنگام قرائت متن حديث، سند را نيز ميخواندند كه نام بزرگان و محدّثان احيا شود و ضمن اشاره به ضعف يك سند حرمت روات را رعايت ميكردند، و ديگر سجايای حضرتش را از ياد نامه‏ها می‏توان يافت.

5- دوره درس‏های كلاسيك حضرت استاد «قدس سره» از منطق شروع می‏شد سپس به فلسفه و عرفان می‏رسيد و سرانجام به قرآن و حديث كه ميراث رسول اكرم صلی اللَّه عليه و آله است ختم ميشد و ارتحالش همانند زندگی پرثمرش تحرك تازه‏ای در جهان علم بوجود آورد گرچه او متذكر بود و راقم اين سطور ناسی يا متناسی «ذهب المتذكرون و بقی الناسون او المتناسون» نهج البلاغه.

مقدمه ترجه المیزان ص 31 ( قم- جوادی آملی 26 شهريور 1363 21 ذيحجة

 

+نوشته شده در 87/03/06ساعت1:37توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/04ساعت16:47توسط مسافر أبد... | |

 

+نوشته شده در 87/03/04ساعت14:54توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/03ساعت22:44توسط مسافر أبد... | |

      یک بار به مترسکی گفتم « لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای. »  گفت « لذت ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی شوم. »

      دمی اندیشیدم و گفتم « درست است؛ چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام. »

      گفت « فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند. »

      آنگاه من از پیش او رفتم، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من.

      یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.

      هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.

 جبران خلیل جبران/ دیوانه

+نوشته شده در 87/03/03ساعت19:35توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/03ساعت15:7توسط مسافر أبد... | |

.............................................................................

از امیرالمؤمنین روایت شده که - و آن حدیث مشهوری است – که فرمود :

کلّما فی القرآن فی الحمد، و کلّما فی الحمد فی البسملة، و کلّما فی البسمله فی الباء، و کلما فی الیاء فی النقطة، و أنا النقطة التی تحت الباء.

تمام آنچه در قرآن است در سوره حمد است و آنچه در سوره حمد است در " بسم الله الرحمن الرحیم" جمع شده است، و آنچه در" بسم الله الرحمن الرحیم" است در باء آن است و همه اسرار باء در نقطه آن است و من نقطه زیر باء هستم.

(ترجمۀ كتاب نفيس القطره ج:1 ص: 177)

+نوشته شده در 87/03/03ساعت11:34توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/02ساعت23:17توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/02ساعت15:52توسط مسافر أبد... | |

..............................................................................

     آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت با ما از فرزندان سخن بگو.

     و او گفت:

     فرزندان ِ شما فرزندان ِ شما نیستند.

    آن ها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.

     آنها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما،

     و با آنکه با شما هستند، از آن ِ شما نیستند.

 

     شما می توانید عشق خود را به آنها بدهید، اما نه اندیشه های خود را،

     زیرا که آنها اندیشه های خود را دارند.

     شما می توانید تن ِ آنها را در خانه نگاه دارید، اما نه روح شان را،

     زیرا که روح ِ آنها در خانه فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.

     شما می توانید بکوشید تا مانندِ آنها باشید، اما مکوشید تا آنها را مانندِ خود سازید.

     زیرا که زندگی واپس نمی رود و در بندِ دیروز نمی ماند.

 

     شما کمانی هستید که فرزندانتان مانندِ تیرِ زنده ای از چله ی آن بیرون می جهد.

     کمانگیر است که هدف را در مسیرِ نا متناهی می بیند، و اوست که با قدرتِ خود، شما را خم می کند تا تیرِ او را تیز پر و دوررس به پرواز درآورید.

     بگذارید که خم شدن شما در دستِ کمانگیر از روی شادی باشد؛

     زیرا که او، هم به تیری که می پرد عشق می ورزد و هم به کمانی که در جا می ماند.

     پیامبر / جبران خلیل جبران


 

+نوشته شده در 87/03/02ساعت15:0توسط مسافر أبد... | |

     و آنگاه شاعری گفت با ما از زیبایی سخن بگو

     و او پاسخ داد :

     زیبایی را در کجا می جویید و او را چگونه می یابید، مگر آنگاه که او خود راه و راهبر شما باشد؟

     و چگونه از او سخن می گویید، مگر آنگاه که او خود بافنده ی سخنان شما باشد؟

    

     غم دیدگان و آزردگان می گویند « زیبایی مهربان و ملایم است؛

    « مانند مادر جوانی که نیم شرمنده از شکوه خود در میان ما راه می رود. »

     و شوریدگان می گویند « نه ، زیبایی از جنس قدرت است و هراس.

     « مانند طوفان، زمین زیر پا و آسمان بالای سر ما را می لرزاند. »

     خستگان و فرسودگان می گویند « زیبایی از جنس زمزمه ی نرم است و در روح ما سخن می گوید.

     « صدایش در برابر سکوت های ما وا می رود، مانند پرتو ضعیفی که از بیم سایه می لرزد. »

     اما بی قراران می گویند « ما صدای فریاد او را در کوه ها شنیده ایم؛

     « با فریادهای او صدای سم اسب و تپش بال و غرش شیر همراه بود. »

    

     هنگام شب نگاهبانان شب می گویند « زیبایی سحرگاهان از مشرق سر بر می آورَد. »

     و هنگام نیمروز کارگران و مسافران می گویند « ما او را دیده ایم که از پنجره های غروبِ خورشید روی زمین خم شده بود. »

 

     در زمستان، کسانی که در میان برف مانده اند می گویند « زیبایی با بهار جست و خیز کنان از روی تپه ها می آید. »

     و در گرمای تابستان دروگران می گویند « ما او را دیده ایم که با برگهای پاییزی می رقصید و در گیسوانش مشتی برف به چشم می خورد. »

      شما همه این چیزها را درباره زیبایی گفته اید،   

     اما به راستی نه از زیبایی بلکه از نیازهای بر نیامده سخن گفته اید،

     و زیبایی نیاز نیست، خوشی محض است.

     نه کامی ست تشنه و نه دستی ست تَهی و دراز کرده،

     زیبایی دلی ست برافروخته و روحی ست سرمست شده.

     زیبایی نقشی نیست که بنگریدیا نوایی که بشنوید،

     نقشی ست که با چشم بسته هم می بینید و نوایی ست که با گوش بسته هم می شنوید.

     نه شیره ای ست که در شیار درخت جاری شود، و نه بالی که به چنگالی بسته باشد،

     زیبایی باغی ست همیشه بهار و دسته ی فرشتگانی ست همیشه در پرواز.

 

     ای مردمان اُرفالِس، زیبایی زندگی ست، آنگاه که پرده از رخسار پاک خود بر می دارد.

     اما زندگی شمایید و پرده شما.

     زیبایی هستی سرمدی ست کهروی خود را در آیینه می نگرد.

     اما هستس سرمدی شمایید و آیینه شما.

          پیامبر / جبران خلیل جبران

  

 

+نوشته شده در 87/03/02ساعت11:48توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/02ساعت4:38توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/01ساعت16:34توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/01ساعت11:56توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/31ساعت14:23توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/31ساعت8:53توسط مسافر أبد... | |

آياتى كه بطور مطلق دلالت بر عصمت مى‏كنند:

" أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ، فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ"( ايشان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، پس به هدايت ايشان اقتدا كن." سوره انعام آيه 90") معلوم مى‏شود انبيا ع هدايتشان به اقتدا از ديگران نبوده، اين ديگرانند كه بايد از هدايت آنان پيروى كنند.

آيه شريفه:" وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ، وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ" (آن كس كه خدا گمراهش كند ديگر هدايت كننده‏اى ندارد و آن كس كه خدا هدايتش كند گمراه كننده‏اى ندارد." سوره زمر آيه 36") هم از هدايتى خبر مى‏دهد كه هيچ عاملى آن را دستخوش ضلالت نمى‏كند.

" مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ" (كسى كه خدا هدايتش كند او ديگر براى هميشه داراى هدايت است." سوره كهف آيه 17"). اين آيه شريفه دستبرد و ضلالت هر مضلى را از مهتدين به هدايت خود نفى كرده، مى‏فرمايد: در اينگونه افراد هيچ ضلالتى نيست، و معلوم است كه گناه هم يك قسم ضلالت است، به دليل آيه شريفه:" أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ؟ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ، وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيراً" (مگر به شما سفارش نكرديم اى فرزندان آدم كه شيطان راى نپرستيد چه او براى شما دشمنى است آشكار، و اينكه مرا پرستش كنيد اين راهى راست است و همانا گروه انبوهى از شما راى گمراه كرده است." سوره يس آيه 62") كه هر معصيتى را ضلالتى خوانده، كه با ضلال شيطان صورت مى‏گيرد، و فرموده شيطان را عبادت مكنيد، كه او گمراهتان مى‏كند.

پس اثبات هدايت خدايى در حق انبيا ع، و سپس نفى ضلالت از هر كس كه به هدايت او مهتدى شده باشد، و آن گاه هر معصيتى را ضلالت خواندن دلالت دارد بر اينكه ساحت انبيا از اينكه معصيتى از ايشان سر بزند منزه است، و همچنين برى از اينند كه در فهميدن وحى و ابلاغ آن به مردم دچار خطا شوند.

يكى ديگر از آن آيات كه بطور مطلق دلالت بر عصمت انبيا مى‏كند آيه شريفه:" وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ، مِنَ النَّبِيِّينَ، وَ الصِّدِّيقِينَ، وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ، وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً" (كسانى كه خدا و رسول راى اطاعت مى‏كنند، با كسانى محشورند كه خدا بر آنان انعام فرموده، يعنى انبيا و صديقان، و شهدا، و صالحان، كه چه نيكو رفقايى هستند." سوره نسا آيه 68") است، كه مردم را دو دسته كرده، يكى آنهايى كه هدايت يافتنشان منوط بر اطاعت خدا و رسول است، ديگر آن طايفه‏اى كه خدا بر آنان انعام كرده، و غير اطاعت عملى ندارند.

و به شهادت آيه شريفه:" اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ، غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ، وَ لَا الضَّالِّينَ" كه اوصاف افرادى را مى‏شمارد كه خدا بر آنان انعام كرده، مى‏فرمايد: اينان گمراه نيستند، و اگر از انبيا گناه صادر شود، و يا در فهم و يا در تبليغ وحى خطا كنند، گمراه خواهند بود. مؤيد اين معنا آيه زير است كه مى‏فرمايد:" أُولئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ، وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ، وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهِيمَ وَ إِسْرائِيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا، إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا، فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ، وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ، فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا" (اينان از انبيا و كسانى هستند كه خدا بر آنان انعام كرده، كه همه از ذريه آدم و از نسل همانهايند كه با نوح در كشتى سوارشان كرديم، و از ذريه ابراهيم و اسرائيل و از كسانى هستند كه هدايتشان كرديم، و از نسل بنى آدم انتخابشان نموديم، چون آيات رحمان بر آنان خوانده مى‏شود، به عنوان سجده و در حال گريه به خاك مى‏افتند، بعد از رفتنشان نسل ديگرى جانشين آنان شدند، كه نماز را ضايع كرده، و پيروى شهوات نمودند، و به زودى دوزخ را ديدار مى‏كنند." سوره مريم آيه 59".) چون اولا دو خصلت را در انبيا جمع كرده، يكى اينكه داراى انعامى از خدايند، دوم اينكه داراى هدايتند، چون در جمله:" وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا" حرف (من) آورده، كه بيانگر جمله:" أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ..." باشد، و ديگر اينكه به بيانى توصيفشان كرده كه در آن نهايت درجه تذلل در عبوديت است، و جانشين آنان را به ضايع كردن نماز و پيروى شهوات توصيف نموده است.

و معلوم است كه از اين دو دسته انسانها دسته دوم غير دسته اولند، چون دسته اول رجالى ممدوح و مشكورند، ولى دسته دوم مذمومند، و وقتى مذمت دسته دوم اين است كه پيروى شهوات مى‏كنند، و در آخر دوزخ را خواهند ديد، معلوم است كه دسته اول يعنى انبيا پيروى شهوات نمى‏كنند، و دوزخى نمى‏بينند، و اين هم بديهى است كه چنين كسانى ممكن نيست معصيت از آنان سر بزند، حتى اين دسته اگر قبل از نبوتشان هم پيروى شهوات مى‏كردند، باز ممكن نبود كه دوزخ را ديدار نكنند، براى اينكه جمله:" أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا" اطلاق دارد، قبل از نبوت و بعد از نبوت يكسان است، پس معلوم مى‏شود كه انبيا حتى قبل از نبوتشان نيز معصوم بوده‏اند.

اين استدلال شبيه و نزديك به استدلال كسى است كه مساله عصمت انبيا را از طريق عقلى اثبات كرده، مى‏گويد: ارسال رسل و اجراى معجزات به دست انبيا، خود مصدق دعوت ايشان است، و دليل بر اين است كه هيچ دروغى از ايشان صادر نمى‏شود، و نيز دليل‏ بر اين است كه اهليت تبليغ را داشته‏اند، چرا؟ براى اينكه عقل آدمى انسانى را كه دعوتى دارد، و خودش كارهايى مى‏كند كه مخالف آن دعوت است، چنين انسانى را اهل و شايسته آن دعوت نمى‏داند، پس اجراى معجزات به دست انبيا خود متضمن تصديق عصمت آنان در گرفتن وحى و تبليغ رسالت و امتثال تكاليف متوجه به ايشان است.

ممكن است كسى به اين استدلال اشكال كند كه مساله دعوت انحصار به انبيا ندارد، مردم عادى و همين مردم كه شما عقل آنان را دليل بر عصمت انبيا گرفته‏ايد خودشان هم دعوت دارند، چون اغراضى اجتماعى دارند، كه بايد مردم را به سوى آن دعوت كنند، و بر دعوت خود پافشارى و تبليغ هم مى‏كنند و ما مى‏بينيم كه گاهى مى‏شود خود آنان قصور و يا تقصيرهايى در تبليغ مرتكب مى‏شوند، چرا چنين قصور و يا تقصيرى در دعوت انبيا جايز نباشد؟

در پاسخ مى‏گوئيم: تقصير و قصور مردم به يكى از دو جهت است، كه هيچ يك در مساله دعوت انبيا نيست، يا اين است كه خودشان مختصر قصور و يا تقصير را مضر نمى‏دانند، و در آن مسامحه مى‏كنند، و يا اين است كه غرضشان با رسيدن به مقدارى از مطلوب حاصل مى‏شود و به مختصر قناعت كرده از تمامى مطلوب صرفنظر مى‏كنند: و خداى تعالى نه اهل مسامحه است، و نه غرض و مطلوب او فوت شدنى است.

و يكى ديگر از ادله عصمت انبيا ع آيه شريفه:" وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ" (هيچ رسولى نفرستاديم مگر به اين منظور كه به اذن خدا اطاعت شود." سوره نسا آيه 63") مى‏باشد، چون مطاع بودن رسول را غايت ارسال رسول شمرده، و آنهم تنها غايت و يگانه نتيجه، و اين معنا به ملازمه‏اى روشن مستلزم آن است كه خداى تعالى هم همان را كه رسول دستور مى‏دهد اراده كرده باشد، و خلاصه آنچه رسول با قول و فعل خود از مردم مى‏خواهد خدا هم بخواهد، چون قول و فعل هر يك وسيله‏اى براى تبلغ‏اند، حال اگر فرض كنيم رسول در تبليغ خود مرتكب خطايى در قول يا فعل شود، و يا مرتكب خطايى در فهميدن وحى گردد، اين خطا را از مردم خواسته، در حالى كه خدا از مردم جز حق نمى‏خواهد.

و همچنين اگر فرض كنيم معصيتى از رسول سر بزند يا قولى و يا عملى از آنجا كه قول و فعل پيغمبر حجت است، همين معصيت را از مردم خواسته است، در نتيجه بايد بگوئيم يك قول يا فعل گناه در عين اينكه، مبغوض و گناه است، محبوب و اطاعت هم هست، و خدا در عين اينكه آن را نخواسته، آن را خواسته است و در عين اينكه از آن نهى كرده به آن امر نموده است، و خداى تعالى متعالى از تناقض در صفات و افعال است.

و چنين تناقضى از خدا سر نمى‏زند، حتى در صورتى هم كه به قول بعضى‏ها تكليف ما لا يطاق را جايز بدانيم، و بگوئيم براى خدا جايز است كه خلق را بما لا يطاق تكليف كند، براى اينكه تكليف به تناقض، تكليفى است كه خودش محال است، نه اينكه تكليف به محال باشد، دليل اينكه تكليفى است محال، اين است كه در مورد يك عمل هم تكليف است هم لا تكليف، هم اراده است و هم لا اراده، هم حب است و هم لا حب، هم مدح است و هم ذم.

باز از جمله آياتى كه بر عصمت انبيا دلالت دارد آيه شريفه زير است:" رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ" (انبيا بشارت ده و بيم‏رسان بودند تا ديگر بعد از آمدن رسولان حجتى براى مردم و عليه خدا باقى نماند." سوره نسا آيه 164") براى اينكه ظهور در اين دارد كه خداى سبحان مى‏خواهد عذرى براى مردم نماند: و در هر عملى كه معصيت و مخالفت با او است حجتى نداشته باشند، و نيز ظهور در اين دارد كه قطع عذر و تماميت حجت تنها از راه فرستادن رسولان ع است، و معلوم است كه اين غرض وقتى حاصل مى‏شود كه از ناحيه خود رسولان عمل و قولى كه با اراده و رضاى خدا موافقت ندارد صادر نشود، و نيز خطايى در فهم وحى و تبليغ آن مرتكب نشوند، و گرنه مردم در گنه‏كارى خود معذور خواهند بود، و مى‏توانند حجت بياورند كه ما تقصيرى نداشتيم. زيرا پيغمبرت را ديديم كه همين گناه را مى‏كرد، و يا پيغمبرت به ما اينطور دستور داد، و اين نقض غرض خداى تعالى است، و حكمت خدا با نقض غرض نمى‏سازد.       

ترجمه الميزان، ج‏2، ص: ۲۰۳-۲۰۶

 

+نوشته شده در 87/02/30ساعت21:25توسط مسافر أبد... | |

اينجاست كه اگر قدرى در بحث دقيق شويم بنوع ديگرى از احكام و قوانين كه نوع چهارم آن و عبارتست از احكام مخصوص افق حب و بغض برمى‏خوريم، توضيح اينكه ما مى‏بينيم چشم دشمن مخصوصا اگر در حال غضب باشد همه اعمال نيك را هم بد و مذموم مى‏بيند، و بر عكس چشم دوست مخصوصا وقتى كه در دوستى بحد شيفتگى رسيده باشد جز حسن و كمال نمى‏بيند، تا آنجا كه تمامى همّ خود را صرف در خدمت به دوست نموده بلكه كارش به جايى مى‏رسد كه كوچكترين غفلت از محبوب را گناه مى‏شمارد، چون به نظر او ارزش خدماتش به دوست به مقدار توجه و مجذوبيتى است كه نسبت به او دارد و چنين معتقد است كه يك لحظه غفلت از دوست و قطع توجه به او مساوى است با ابطال طهارت قلب، حتى چنين كسى اشتغال به ضروريات زندگى از قبيل، خوردن و آشاميدن و امثال آن را گناه مى‏داند، زيرا فكر مى‏كند كه گر چه اين كارها ضرورى است و آدمى ناگزير از اشتغال به آن است، ليكن يك يك آنها از جهت اينكه كارى است اختيارى و اشتغال به آن اشتغال اختيارى به غير محبوب و اعراض اختيارى از اوست از اين جهت گناه و مايه انفعال و شرمندگى است، لذا مى‏بينيم كسانى كه از فرط عشق و يا از بزرگى مصيبتى كه به آنها روى آورده باين حد از خود بى‏خبر مى‏شوند از اشتغال به خوردن و نوشيدن و امثال آن استنكاف مى‏ورزند.

كلام معروفى را هم كه نسبت مى‏دهند به رسول خدا (ص) كه فرمود:

" انه ليغان على قلبى فاستغفر اللَّه كل يوم سبعين مرة- بدرستى كه من- از آنجايى كه مامور به هدايت خلق و مبعوث به شريعتى آسان هستم و قهرا در تماس با مردم و توجه به ما سوى اللَّه- خاطراتى در دلم خطور مى‏كند كه ممكن است بين من و پروردگارم حجاب شود لذا همه روزه هفتاد بار استغفار مى‏كنم" بايد به امثال اين معانى حمل كرد. و هم چنين آيه شريفه:" وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ"(و طلب مغفرت كن براى گناهانت و خدايت راى در صبح و شام حمد و تسبيح‏گوى. سوره مؤمن آيه 55) و آيه شريفه:

" فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً"(پس حمد و تسبيح‏گوى پروردگارت را و استغفارش كن كه او پذيراى توبه است. سوره نصر آيه 3)

و ساير آياتى را كه از زبان انبياء (ع) نقل مى‏كند به امثال اين معانى حمل مى‏شود. از آن جمله يكى كلام نوح (ع) است كه عرض كرد:

" رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً"(پروردگارا مرا و پدر و مادر مرا و هر كه را كه با داشتن ايمان به خانه‏ام درمى‏آيد بيامرز. سوره نوح آيه 28)

و يكى ديگر كلام ابراهيم (ع) است كه عرض مى‏كند:" رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ"(اى پروردگار ما، مرا و پدر و مادر مرا و همه مؤمنين را در روزى كه حساب بپا مى‏گردد بيامرز.

سوره ابراهيم آيه 41)

و يكى كلام موسى (ع) است كه در باره خودش و برادرش عرض مى‏كند:" رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ"(پروردگارا مرا و برادر مرا بيامرز و ما را در رحمت خودت داخل فرما. سوره اعراف آيه 151)

و يكى ديگر كلامى است كه قرآن كريم آن را از رسول خدا (ص) حكايت مى‏كند كه عرض كرد:" سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ"(پروردگارا شنيديم و اطاعت نموديم، مغفرت خود را شامل حال ما كن پروردگارا و بسوى تو است بازگشت ما. سوره بقره آيه 285)

بدين علت گفتيم كه اينگونه كلمات بايد به معناى مورد بحث حمل شود كه انبياء (ع) با اينكه داراى ملكه عصمت‏اند ممكن نيست معصيتى از آنها سر زند، و با اينكه مامورند مردم را بسوى دين و عمل به آن دعوت نموده قولا و فعلا به تبليغ آن قيام نمايند معقول نيست كه خود از عمل به دستورات دينى سرپيچى كنند، و چگونه چنين چيزى تصور دارد و حال آنكه مردم همه مامور به اطاعت از آنهايند؟ مگر ممكن است خداوند مردم را مامور به اطاعت از كسانى كند كه ايمن از معصيت نيستند؟

پس ناچار بايد آيات مزبور را به همان معنايى كه گفتيم حمل نمود، و اعتراف به ظلمى را كه از بعضى از آن حضرات حكايت شده مانند اعتراف" ذو النون" است كه عرض كرد:" لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ"(معبودى جز تو نيست منزهى تو به درستى كه من از ستمكاران بودم. سوره انبياء آيه 87)

چون وقتى صحيح باشد بعضى از كارهاى مباح را براى خود گناه بدانند و از خداوند در باره آنها طلب مغفرت نمايند جايز هم هست كه آن كارها را ظلم بشمارند، زيرا هر گناهى ظلم است. البته محمل ديگرى نيز براى‏

خصوص اعتراف بظلم هست و سابقا هم به آن اشاره شد كه مراد از ظلم، ظلم به نفس باشد، چنان كه آدم و حوا (ع) گفتند:" رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ".

و اينكه گفتيم اين كلمات فلان محمل را دارد، نخواستيم اعتراف كنيم به اينكه اين محمل‏ها خلاف ظاهر آيات و يك نوع معانى است كه ما خود تراشيده و به منظور حفظ آراء و عقايد مذهبى خود و اعمال تعصب، آيات را بر آن حمل كرده‏ايم. نه ما در اين معنايى كه كرديم نخواستيم تعصب به خرج دهيم، به شهادت اينكه بحثى كه در جلد دوم اين كتاب (جلد 2 فارسى) در باره عصمت انبياء كرده آن را اثبات نموديم بحثى بود قرآنى و خالى از هر گونه تعصب و متكى بر دقت در آيات قرآنى بى اينكه مطلبى غير از قرآن را در آن دخالت داده باشيم.

چيزى كه هست همانطورى كه در آن بحث و در مواردى ديگر مكررا گفته‏ايم نبايد در تشخيص ظهور اينگونه آيات به فهم عاميانه اكتفاء نمود، براى اينكه قرائن مقامى و همچنين قرائن لفظى چه آنهايى كه در خود كلام هست و چه آنهايى كه جداى از كلام يافت مى‏شود تاثير قاطعى در تشخيص ظهور دارند، مخصوصا قرآن كريم كه در تشخيص ظهور و معنى هر آيه از آن بيشتر از هر كلام ديگرى بايد رعايت اين جهت را نمود، زيرا كلام الهى هر آيه‏اش شاهد و مصدق و زبان آيات ديگر است.                       

ترجمه الميزان، ج:۶ ص:۵۲۶

+نوشته شده در 87/02/30ساعت21:15توسط مسافر أبد... | |

[توبه درباره بعضى از بندگان مقرب خدا نيز مصداق مى‏يابد]

مطلبى ديگر كه تذكرش لازم است اين كه مساله قرب و بعد نزديكى به خدا و دورى از او دو امر نسبى هستند، ممكن است بُعد، در مقام قرب هم تحقق يابد، بعد از يك مرحله، و قرب به مرحله‏اى ديگر، و بنا بر اين معناى توبه در باره رجوع بعضى از بندگان مقرب خدا نيز مصداق مى‏يابد، چون موقف او را اگر مقايسه كنيم با موضع كسى كه از او مقرب‏تر و به خداى تعالى نزديكتر است، رجوع او به خدا، توبه مى‏شود.

شاهد اين گفتار ما توبه‏هايى است كه خداى تعالى در كلام مجيدش از انبياى معصوم و بى‏گناه (عليهم السلام) حكايت فرموده از آن جمله در باره آدم (ع) چنين مى‏فرمايد:" فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ"( سوره بقره آيه 37 پس آدم كلماتى را از پروردگارش دريافت نمود، و در نتيجه خداى تعالى توبه‏اش بپذيرفت). و نيز در حكايت دعاى ابراهيم و اسماعيل (ع) بعد از بناى كعبه مى‏فرمايد:" وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ"(و توبه ما بپذير كه تو، توبه پذير مهربانى  سوره بقره آيه 128).

و از موسى (ع) حكايت مى‏كند كه گفت:" سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ"( منزهى اى خدا، من به درگاهت توبه آوردم و اولين كسى هستم كه به تو ايمان دارد. سوره اعراف آيه 143).

و در خطاب به پيامبر اسلام مى‏فرمايد:" فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ"

و نيز در باره همان جناب مى‏فرمايد:" لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ" و اين توبه، توبه عمومى خداى سبحان است، كه اطلاق آيات بسيارى از كلام مجيدش بر آن دلالت دارد، از قبيل آيه:" غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ"(خدايى كه آمرزگار گناه و پذيراى توبه است) و آيه:" وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ"(توبه را از بندگانش مى‏پذيرد) و آياتى ديگر از اين قبيل.

پس خلاصه آنچه تا كنون گفتيم اين شد كه اولا گسترش رحمت از ناحيه خداى تعالى بر بندگانش و در نتيجه آمرزش گناهان ايشان و بر طرف ساختن پرده ظلمتى كه از ناحيه معاصى بر دلهايشان افتاده- حال چه اينكه معصيت شرك باشد و چه پائين‏تر از آن- خود توبه خدا بر بندگان است، و برگشت بنده به سوى خدا و در خواست آمرزش گناهان و ازاله آثار سوء نافرمانيها از قلبش- چه اينكه شرك باشد و چه پائين‏تر از آن- خود توبه و رجوع بنده است به پروردگار خودش.

و ثانيا معلوم شد كه توبه خداى تعالى بر بنده‏اش اعم است از توبه ابتدايى و توبه بعد از توبه بنده، و اين توبه فضلى است از ناحيه خداى تعالى مثل ساير نعمت‏هايى كه مخلوق خود را با آن متنعم مى‏سازد، همانطور كه هيچ بنده‏اى در آن نعمت‏ها طلبكار خداى تعالى نيست.

ترجمه الميزان، ج‏۴، ص:۳۸۹

+نوشته شده در 87/02/30ساعت21:10توسط مسافر أبد... | |

[وجه اينكه ابراهيم (عليه السلام) فرمود به مغفرت خدا طمع دارم، و مراد از خطيئه‏اى كه به خود نسبت داد]

" وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ"-

در جمله مورد بحث، ابراهيم (ع) به خود نسبت خطا و گناه داده با اينكه آن جناب از گناه معصوم بود و اين خود دليل بر آن است كه مرادش از خطيئه، مخالفت اوامر مولَوى الهى نبوده، چون خطيئه و گناه مراتبى دارد و هر كس به حسب مرتبه‏اى كه از عبوديت خدا دارد، در همان مرتبه خطيئه‏اى دارد، هم چنان كه فرموده‏اند:" حَسَناتُ الأبْرار سَيّئاتُ المُقرّبين- خوبيهاى نيكان براى مقربين درگاه حق، بدى و گناه بشمار مى‏رود" و به همين جهت است كه خداى تعالى به رسول گرامى خود (ص) دستور مى‏دهد:" وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ"(براى گناهت طلب آمرزش كن. سوره يوسف، آيه 29)

آرى خطيئه از مثل ابراهيم (ع) عبارت است از اينكه به خاطر ضروريات زندگى از قبيل خواب و خوراك و آب و امثال آن نتواند در تمامى دقائق زندگى به ياد خدا باشد هر چند كه همين خواب و خوراك و ساير ضروريات زندگى اطاعتى است و چگونه ممكن است خطيئه غير اين معنا را داشته باشد؟ و حال آنكه خداى تعالى تصريح كرده به اينكه آن جناب مخلص خداست و غير خدا احدى از آن جناب سهم ندارد و شريك نيست و در اين باره فرموده:" إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ"(ما ايشان را با ياد آخرت خالص كرديم. سوره ص، آيه 46)                       

ترجمه الميزان، ج‏۱۵، ص: ۳۹۹

+نوشته شده در 87/02/30ساعت21:6توسط مسافر أبد... | |

[عصمت باعث سلب اختيار نيست و توجه خطاب" لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏" به داوود (عليه السلام) بلا اشكال است‏]

" وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ"- عطف اين جمله به جمله ما قبل و مقابل آن قرار گرفتن، اين معنا را به آيه مى‏دهد كه،" در داورى در بين مردم پيروى هواى نفس مكن كه از حق گمراهت كند، حقى كه همان راه خداست" و در نتيجه مى‏فهماند كه سبيل خدا حق است.

بعضى (تفسير روح المعاني) از مفسرين گفته‏اند در اينكه داوود (ع) را امر كرد به اينكه به حق حكم كند و نهى فرمود از پيروى هواى نفس، تنبيهى است براى ديگران يعنى هر كسى كه سرپرست امور مردم مى‏شود، بايد در بين آنان به حق حكم نموده و از پيروى باطل بر حذر باشد، و گر نه آن جناب به خاطر عصمتى كه داشته هرگز جز به حق حكم ننموده، و پيروى از باطل نمى‏كرده.

ولى اين اشكال بر او وارد است كه صرف اينكه خطاب متوجه به او، براى تنبيه ديگران است، دليل نمى‏شود بر اينكه به خاطر عصمت اصلا متوجه خود او نباشد، چون عصمت باعث سلب اختيار نمى‏گردد، (و گر نه بايد معصومين هيچ فضيلتى بر ديگران نداشته باشند، و فضائل آنان چون بوى خوش گلهاى خوشبو باشد) بلكه با داشتن عصمت باز اختيارشان به جاى خود باقى است، و ما دام كه اختيار باقى است تكليف صحيح است، بلكه واجب است، همان طور كه نسبت به ديگران صحيح است چون اگر تكليف متوجه آنان نشود، نسبت به ايشان ديگر واجب و حرامى تصور ندارد و طاعت از معصيت متمايز نمى‏شود، و همين خود باعث مى‏شود عصمت لغو گردد، چون وقتى مى‏گوييم داوود (ع) معصوم است، معنايش اين است كه آن جناب گناه نمى‏كند، و گفتيم كه گناه فرع تكليف است.

ترجمه الميزان، ج‏۱۷ ص: ۲۹۷

+نوشته شده در 87/02/30ساعت21:0توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/29ساعت23:39توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/29ساعت13:4توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/28ساعت21:49توسط مسافر أبد... | |

حكومت اسلامی در احاديث شيعه

آیت الله رضا استادی

(يك كتاب در يك مقاله)
ادامه مطلب را مشاهده نمایید...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/02/28ساعت2:23توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/27ساعت17:20توسط مسافر أبد... | |

شرح زندگی نامه حكیم ابوالقاسم فردوسی

استاد بزرگ بی بدیل ، حكیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی، حماسه سرای بزرگ ایران و یكی از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب فارسی و از مفاخر نامبردار ملت ایرانست كه به علت همین عظمت مقام و مرتبت ، سرگذشتش مانند دیگر بزرگان دنیای قدیم با افسانه و روایات مختلف در آمیخته است.

مولِد او قریه باژ از قراء ناحیه طابران (یا: طبران) طوس بود، یعنی همانجا كه امروز آرامگاه اوست، و او در آن دِه در حدود سال 329 – 330 هجری، در خانواده ای از طبقه دهقانان چشم به جهان هستی گشود.

متن كامل را در ادامه مطلب مشاهده نماييد...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/02/25ساعت6:10توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/22ساعت14:9توسط مسافر أبد... | |

حضرت زینب علیهاالسلام در یک نگاه

پر رفت و آمدترین خانه «محله بنی‌هاشم» را آوای شادی و سرور در آغوش گرفته بود، موج شعف و لبخند همراه با انتظار، فضای خانه و محله را پر کرده بود. همه برای ولادت سومین نوه عزیز پیامبر لحظه‌شماری می‌کردند، و دل خوش می‌داشتند که «مولود فاطمه» را در آغوش بفشارند و گل بوسه‌های محبت را بر گونه‌های عطر آگینش نثار گردانند.

پس از یک سکوت تقریباً کوتاه، موج شادی در فضا اوج گرفت، و همه با خبر شدند که از دامن زهرا علیهاالسلام، دختر بزرگواری چهره به‌ جهان گشوده است.

 

                               ادامه مطلب را مشاهده نمایید...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/02/22ساعت2:14توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/21ساعت11:59توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/17ساعت1:52توسط مسافر أبد... | |

نگاهی به زندگی علامه امینی(ره)

سپیده فجر

در سال 1320 ه. ق برابر با 1281 ه. ش ستاره‌ای در شهر تبریز، در خانه‌ای سرشار از علم و تقوا بدرخشید و افراد خانواده‌ را سرشار از شادی و شعف نمود.

فرزند را عبدالحسین نامیدند تا همواره سینه‌اش سرشار از عشق اهل‌بیت علیهم السلام باشد؛ پیوسته در مسیر ایشان گام بردارد و همچون مولایش امام حسین علیه‌السلام، شمیم روح افزای ولایت را پراكنده سازد. آری، عبدالحسین به دنیا آمد و الغدیر با او جان گرفت.

 

متن كامل را در ادامه مطلب مشاهده نماييد...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/02/16ساعت6:59توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/16ساعت4:35توسط مسافر أبد... | |

     اختلاف است که آیا سمع افضل از بصر است یا بصر افضل از سمع است؟ بعضی گفته اند که بصر افضل از سمع است زیرا که آلت قوه باصره ، نور است و آلت قوه سامعه هواست، پس بصر افضل از سمع است.

      و دیگر این که بصر فوق هفت آسمان را می بیند، ولی سمع دور از یک فرسخ را نمی شنود.

      و دیگر اینکه جای بصر در چهره است که اشرف اعضاء است به خلاف سمع که در طرفین وجه است.

      و بعضی گفته اند که سمع افضل است و به کریمه ی« أَ فأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ» ( یونس/43) استدلال کرده اند که خداوند ذهاب عقل را با ذهاب سمع مقرون فرموده است نه با ذهاب بصر.

     و به همین بیان به کریمه ی « لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في‏ أَصْحابِ السَّعير»( ملک/11) احتجاج نمو ده اند.

     و نیز همین فریق به کریمه ی« خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَة»(بقره/8) و کریمه ی « قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِكُم‏»(انعام/47) استدلال کرده و گفته اند: إفراد سمع دلالت بر سلطنت و احاطت و شدت قوت و رفعت تجرد آن دارد، به خلاف إبصار که به صورت جمع است.

     فخر رازی در تفسیر قرآن کریم (ج 1 ص 275) موافق با همین فرقه گفته است که سمع افضل از بصر است بدین دلیل که خدای سبحان در قرآن کریم همه جا سمع را بر بصر مقدم داشت و تقدیم دلیل بر تفضیل است.

     و بدین دلیل که اگر سمع تباه شود نطق نیز تباه خواهد بود، یعنی اگر سمعی نباشد نطقی هم نیست، اما اگر بصر باطل شود، نطق باطل نمی شود.

     و بدین دلیل که سمع در شش جهت متصرف است یعنی از هر سوی می شنود بخلاف بصر که فقط از یک سوی می بیند.

     و بدین دلیل که سمع نتایج عقول و معقولات را به یکدیگر می رساند که کأنه سبب استکمال عقل به معارف است، ولی بصر فقط تو را به محسوسات واقف می کند.

     و بدین دلیل که شنوایی شرط نبوت است بر خلاف بینایی، به همین جهت هیچ ناشنوایی به نبوت مبعوث نشده در حالی که در بین رسولان کسی بود که مبتلا به کوری شده باشد.

     *«« جناب حکیم الهی قمشه ای در کتاب شریف « حکمت الهی » قوت سامعه را اشرف از باصره دانسته  و فرموده اند : « سامعه قوی تر و اثرش در مساعدت به استکمال نفس بیشتر است، که هر گاه کسی در اصل خلقت، باصره نداشته و دیگری سامعه، آن بی بصر بی قوت سامعه به مقامات علمی و تهذیب نفس تواند رسید و برای جنبه ی بقاء و مراتبِ تجرّدِ روح ِ خود از راه گوش تواند کوشید؛ گرچه از تماشای عالم پر نقش و نگار محروم است، به نور بصیرت و علم به تماشای ِ لطایفِ معارفِ شهود و حقایق وجود و جهان یب و شهود تواند پرداخت. لیکن آن کس که قوه سامعه ندارد به حس بصر تماشای جهان ِ صورت و نقش و نگارِ عالم طبیعت تواند کرد، اما از طی مراتب علمی و فهم افکار بزرگان عالم و درک حقایق عقلی نا محسوس محروم ماند، و در تهذیب و تکامل عقل نظری خود چندان سعی نتواند کرد، و از کتاب و آثار قلم و مسطورات اهل عالم و نشئه روحانی و معنوی که تنها با سامعه توان یافت، بی بهره باشد. لذا در کتاب الهی فرموده : (الّذی علّم بالقَلَم* علّم الإنسانَ ما لَم یَعلَم)(علق/5و6). آدمی فربه شود از راه گوش.

     و سری لطیف در صوت و الحان است که به ذوق لطیف آن را توان یافت که هر کس را صوت دلکش است و آهنگ و لهجه خوش، دارای روحی نیکو وصورت یا سیرتی زیباست، و هر که را صدایی دلخراش است و لهجه ی نا خوش است روحی زشت و نا پاک یا نا قابل و ضعیف است. بلکه به اوصاف شخص هم از لهجه پی توان برد. و البته امور این عالم جسمانی کلی نیست؛  و از بس که تعارض در اسباب و ترکیب در عل پیدایش امور این عالم است نمی توان بر هیچ چیز به طور کلی حکم کرد؛ و لیکن حکم اکثری در این موضوع مذکور و سایر امور توان کرد.مثلا اغلب هر مرغی را که نوایی خوش است شکل دلکش است؛ و هر انسانی را صورتی زیباست لهجه ی دلرباست؛  و هر موجودی را نغمه ی موزون است با خیر و صلاح مقرون است، و بالعکس، هر کج نغمه ای بد اندام، و هر بد صدایی کج اندیش است. تمثال به نوای بلبل و زاغ و خروس و کلاغ و غیره توان آورد. و زیبا رخ را که بالحس لهجه ای نیکو و گفتاری شیرین است مشاهده توان کرد. و هر که را ملاحت رخسار است] در او[ سخن شور انگیز و حلاوت گفتار توان دید. گویی امواج صوتی خبری است از عالم تجرد؛ و جهان حسن و جمال و نواهای دلنشین و گفتار اشعار روح انگیز،  امواج و اشراقی است از عوالم قدس، که رسول فرمود : إنّ من الشعر لحکمة ٌ. و ان الله تحت العرش کنوزا ً مفتاحه لسان الشعراء. البته فرد ِ کامل ِ هر سخن زیباو نوای خوش، کلام خداست و سخن آسمانی انبیاء، و خصوص کتاب بزرگ الهی، قرآن بزرگ ربّانی، که به حق و حقیقت وحی خدا و خبرهای عالم غیب و نشان کامل معشوق کل  و حسن مطلق است، که معجز است و هیچ کس آهنگی به آن زیبایی و سخنی به آن دلربایی ندارد و کلامی به آن فصاحت و بلاغت و روح انگیزی تا قیامت نیارد، مگر کسی که آن حسن و کمال روحانی و وجد وصال و نور جمال الهی یابد که آن همان روح قدّوسی خواننده قرآن، حضرت ختمی مرتبت ( و أنّک لَعَلی خُلُق ٍ عَظیم ٍ) - قلم/5- است. علیه و آله الاطهار صلواة الله الکبیر المتعال.»»*        

] شرح مراتب طهارت / صمدی آملی / ص 213 – 217[

+نوشته شده در 87/02/16ساعت1:35توسط مسافر أبد... | |

   

 روزگاری در شهر دور دستی به نام ویرانی، پادشاهی حکومت می کرد که هم توانا بود و هم دانا. مردمان از تواناییش می ترسیدند و به سبب داناییش دوستش می داشتند.

      در میان این شهر چاهی بود که آب سرد و زلالی داشت و همه ی مردم شهر از آن می نوشیدند، حتی پادشاه و درباریانش؛ زیرا که چاه دیگری نبود.

      یک شب هنگامی که همه در خواب بودند، جادوگری وارد شهر شد و هفت قطره از مایع شگفتی در چاه ریخت و گفت « از این ساعت به بعد هر که از این آب بنوشد دیوانه می شود.»

      بامداد فردا همه ی ساکنان شهر، به جز پادشاه و وزیرش، از آب چاه نوشیدند و دیوانه شدند، چنان که جاوگر گفته بود.

      آن روز مردمان در کوچه های باریک و در بازارها کاری نداشتند جز این که با هم نجوا کنند « پادشاه ما دیوانه است . پادشاه ما و وزیرش عقلشان را از دست داده اند. یقین است که ما نمی توانیم به حکومت پادشاه دیوانه تن در دهیم. باید او را سرنگون کنیم. »

      آن شب پادشاه فرمود تا یک جام زرین از آب چاه پر کنند. وقتی که جام را آوردند از آن نوشید و به وزیرش داد تا او هم بنوشد.

       از آن شهرِ دور دستِ ویرانی غریوِ شادمانی برخاست، زیرا که پادشاه و وزیرش عقل شان را باز یافته بودند.

     دیوانه/ جبران خلیل جبران

+نوشته شده در 87/02/15ساعت19:36توسط مسافر أبد... | |

روز بزرگداشت شیخ صدوق

دورنمائی از شخصیت او

شیخ صدوق ازدیدگاه دانشمندان شیعه

اقامت وی در ری

موقعیتهای حساس زمان شیخ صدوق

شاگردان وی

تألیفات شیخ صدوق

وفات او


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/02/15ساعت13:56توسط مسافر أبد... | |

سوال:

به نظر شما موسیقی های متداول چه تأثیری بر روان آدمی می گذارد؟

جواب:

ابن سینا رحمه الله در نَمَط نهم اشارات و تنبیهات می نویسد: گاهی عارف به نغمۀ رَخْم یعنی آهنگ ملایم نیاز دارد تا او را متّعظ كند. در درس مرحوم الهی قمشه ای قدس سرّه وقتی به این قسمت از شرح اشارات رسیدیم (سه نفر در آن درس حاضر بودیم) پس از درس، از استاد اجازه گرفتیم تا جناب آقای ربّانی خراسانی رحمه الله كه از علمای بزرگ تهران بود هر شب پس از درس، غزلهای استاد را برای ما بخوانند كه ایشان هم اجازه دادند.

گاه مناجات یك جوان را اداره می كند. گاه نیز یك غزل یا قصیده، كمبودهای درونی او را ترمیم می كند؛ اما لذّت غزل هرگز در ترانه یافت نمی شود. ترانه لذتی كاذب ایجاد می كند؛‌ اما غزل شهْدی است كه لذّت صادق را به همراه دارد و تا پایان عمر، با انسان همراه است. غزلهای حافظ و سعدی چنین است.

به هر حال، اگر كسی خود را با ترانه سرگرم كند، در سنین بالاتر خود متوجه می شود كه با ذائقۀ او هماهنگ نیست، در حالی كه انسان با مناجات و غزل انس دیگری دارد. غزل حافظ همیشه می ماند و هر چه سن بالاتر برود، انسان با آن بیشتر مأنوس می شود.

همه می دانیم كه آهنگهای طرب انگیز خوی حیوانی را در ما زنده می كند. آهنگهایی كه فرشته مَنِشی را در آدم احیا می كند، به انسان سبك بالی می دهد و بشر را از شهوت و غضب دور می كند نیز می شناسیم. به آهنگهای مشكوك كوش نمی دهیم.

از این نظر موسیقی بر سه قسم است:

1-     موسیقی هایی كه حالتی روحانی در انسان ایجاد می كند كه اشكال ندارد.

2-     موسیقی هایی كه به مجالس لهو و لعب اختصاص دارد و شهوت را تحریك می كند كه این دسته نامشروع است.

3-   دسته ای از موسیقی ها هم مشكوك است، پس با داشتن راه صحیح، دیگر به دنبال مشكوك نمی رویم. خواندن غزلها و مناجاتها با صدای خوب خصیصۀ ما ایرانیان است. ما ایرانیان به آواز بیش از نواختن علاقه داریم كه بسیار خوب است و بیش از آن هم نیاز نیست.

در فرهنگ شیعی ما، مستحب است كسی كه اذان می گوید،‌ خوش صوت باشد تا نیاز قوۀ سامعه تأمین شود.

اشعار خوبی وجود دارد كه اگر با صدای خوش خوانده شود، این نیاز انسان را تأمین می كند.

از طرفی، اشعاری كه در اثر پیمودن این راه قرار گرفته همۀ عمر برای او می ماند و هر چه سن بالاتر می رود، بهرۀ‌ او از این اشعار بیشتر می شود.

+نوشته شده در 87/02/14ساعت19:22توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/14ساعت16:29توسط مسافر أبد... | |

عالمی برخاسته از قوچان

 

یكی از دانشمندان عالم وارسته، جامع علم و عمل و تقوا و معقول و منقول مرحوم آیة الحق حاج سید محمد حسن نجفی معروف به آقا نجفی قوچانی است. ذیلاً به شمه ای از احوالات ظاهری و باطنی آن رجل علم و تقوا می پردازیم.

 

ولادت

 مرحوم آقا نجفی، فرزند سید محمد در حدود سال 1294 ه- ق، مطابق حدود 1256 ه- ش در قریه خسرویه قوچان دیده به جهان گشود. وی در كتاب گرانسنگ خود" سیاحت شرق" در شرح ادوار مختلف حیات مادی و معنوی خویش، تقریباً بطور كامل با قلمی شیرین و شیوا و سلیس به شرح زندگی خود پرداخته و ما اغلب مطالب ذیل را به نقل از سخنان معظم له در اینجا بیان داشته ایم.

ادامه مطلب را به همراه قسمتهايي از سياحت غرب مشاهده نماييد...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/02/14ساعت6:26توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/13ساعت22:0توسط مسافر أبد... | |

 

+نوشته شده در 87/02/12ساعت20:21توسط مسافر أبد... | |

شرح مختصر زندگانی مولف شهید

استاد شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان  واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی

می پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.

 

 متن كامل را در ادامه مطلب مشاهده نماييد...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/02/12ساعت7:5توسط مسافر أبد... | |

زندگى‏نامه ملا احمد نراقى

 حوادث سیاسى و اجتماعى زمان وى

فرزندان

شاگردان ایشان

جایگاه علمى

ابتكارات و ابداعات

تألیفات

مرحوم ملااحمد نراقى (ره) در دیدگاه دیگران

ادامه مطلب را مشاهده نماييد...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/02/11ساعت6:22توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/02/10ساعت6:28توسط مسافر أبد... | |

 

+نوشته شده در 87/02/09ساعت3:12توسط مسافر أبد... | |

     یک روز چشم گفت «من در آن سوی این دره ها کوهی را می بینم که از مه پوشیده است. این زیبا نیست؟»

     گوش لحظه ای خوب گوش داد، سپس گفت « پس کوه کجاست؟ من کوهی نمی شنوم. »

     آنگاه دست در آمد و گفت «من بیهوده می کوشم ، آن کوه را لمس نمی کنم، من کوهی نمی یابم.»

     بینی گفت «کوهی در کار نیست. من او را نمی یابم.»

     آنگاه چشم به سوی دیگر چرخید، و همه درباره ی وهم شگفتِ چشم، گرم گفتگو شدند و گفتند «این چشم یک جای کارش خراب است. »

 دیوانه/ جبران خلیل جبران

+نوشته شده در 87/02/08ساعت19:41توسط مسافر أبد... | |

روز بزرگداشت شیخ صدوق

محمد بن علی بن بابویه قمی معروف به " ابن بابویه" ، " محمد بن بابویه" و " شیخ صدوق" نامی ترین دانشمند گرانمایه و بزرگوار و فقیه و محدث عالیقدر شیعه در نیمه دوم سده چهارم هجری است.

پدر شیخ صدوق علی بن الحسین بن بابویه قمی، از فقهای بزرگ اسلام و در زمان امام حسن عسگری و امام زمان می زیسته و مورد احترام آن امامان بوده است .

او به دعای امام زمان صاحب سه فرزند شد که محمد (شیخ صدوق) بزرگترین آنها بود.

متن كامل را در ادامه مطلب مشاهده نماييد...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/02/05ساعت6:32توسط مسافر أبد... | |

راهها ی رقّت قلب چیست؟

ج- رقّت قلب داریم و ضعف قلب، ممکن است کسی بگوید من در مدت عمرم یک گوسفند را سر نبریده ام یا مرغی را ندیدم که سر ببرند، این رقّت قلب نیست بلکه ضعف نفس است. زیرا همین شخص که می گوید من تحمّل دیدن گوسفند ذبح شده را ندارم وقتی کباب گوسفند را می خورد و بوی کباب به مشام فقراء می رسد بی خیال است و قلبش تکان نمی خورد و به فکر آنها نیست. رقّت قلب و عاطفه از فضایل انسانی است در حالی که ضعف نفس فضیلت نیست. راهی که انسان با طیّ آن برابر دستورات الهی خدمتی به خلق خدا انجام می دهد رقّت قلب است و آن راهی که با دستورات الهی برابر نیست، ضعف نفس است.

رقیق القلب بودن این است که انسان وقتی فقیری را دید واقعاً متأثر بشود، از قیامت و دوزخ که گفته می شود، از نا بسامانی وضع یک عدّه ای واقعاً متاثر بشود، این را می گویند رقت قلب. راه رقت قلب هم گناه نکردن است. از حضرت علی علیه السلام روایت شده است:«ما جَفَّتِ الدُّموع اِلّا لِقَسوَةِ القُلوب وَ ما قَسَّتِ القلُوبُ اِلّا لِکثرَةِ الذنوب» چشم ها گرفتار خشکی نمی شوند مگر در اثر قساوت قلوب، و قلب گرفتار قساوت نمی شود مگر در اثر گناه زیاد

(بحار الانوار ج.7ص55)

+نوشته شده در 87/02/05ساعت4:15توسط مسافر أبد... | |

            مقام طُمأنینه چیست وآیا طمأنینه با ایمان فرق دارد؟

ج- ایمان درجاتی دارد که برخی از آنها ممکن است با تزلزل همراه با شد. ولی مقام والای ایمان همان طمأنینه است و راه رسیدن به این درجه والا هم گناه نکردن است. اگر ما خود را با گناه مسموم نکنیم و در مسیر خدا باشیم هیچ مشکلی پیش نمی‌آید. اگر هم یک آسیبی دیدیم این برای پخته شدن و امتحان ماست.

گندم مادامی که درانبار است قیمت ارزانی دارد، وقتی که زیر سنگ آسیاب قرار گرفت و فشار دید و آرد شد قیمتش بیشتر می‌شود. وقتی به تنور رفت و به نان تبدیل شد قیمت آن از قبل گران تر وغذای آدم می‌شود. همین فشاردیدن باعث کمال گندم است. خداوند در قرآن کریم فرمود:(و لنبلونّکم بشیءٍ مِنَ الخَوِف و الجوع و نَقصٍِ مِنَ الاموال و الانفس و الثمرات و بشّر الصّابرین) یعنی: (و البته شما را به سختیها، مانند ترس و گرسنگی و نقصان اموال و جان ها و آفات زراعت بیازماییم و بشارت و مژده بده صابران را) بنابراین طمأنینه آن مرحلۀ والای ایمان است.

 

+نوشته شده در 87/02/05ساعت4:14توسط مسافر أبد... | |

 

+نوشته شده در 87/02/03ساعت21:9توسط مسافر أبد... | |

در تقويم ما ايرانيان، همه ساله، روز سوم فروردين  به عنوان شيخ بهايي در كشور گرامي داشته مي شود.

شيخ بهايي دانشمندي است كه با وجود گستردگي وجوه شخصيتي اش كمتر در ميان عامه شناخته شده است. او دانشمندي است كه در حوزه هاي مختلف علمي تحقيق كرده و در تمامي حوزه هاي مختلف علمي صاحب تخصص و تبحر است.

بهاءالدين محمدبن عزالدين حسين بن عبدالصمدبن شمس الدين محمدبن علي بن حسين بن محمدبن صالح حارثي همداني عاملي جعبي، معروف به شيخ بهايي، حكيم و فقيه و عارف و منجم و رياضي دان و اديب و شاعر و مورخ بزرگ، در سال 953 قمري در بعلبك از توابع جبل عامل ديده به جهان گشود. ناحية «جبل عامل» همواره يكي از مراكز شيعه در مغرب آسيا بوده است و پيشوايان و دانشمندان شيعه كه از اين ناحيه برخاسته اند، بسيارند.

متن كامل را در ادامه مطلب مشاهده نماييد...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/02/03ساعت6:18توسط مسافر أبد... | |

 

سه مورچه روی بینی مردی که در آفتاب به خواب رفته بود به هم رسیدند. پس از آنکه هر یک به رسم قبیلۀ خود به همدیگر درود گفتند، همانجا سرگرم گفتگو شدند.

مورچۀ اول گفت: «از این تپه ها و ماهورها  برهنه تر تاکنون ندیده ام. تمام روز را در پی دانه ای، هر چه باشد گشته ام. هیچ چیزی پیدا نمی شود.»

مورچۀ دوم گفت: «من هم چیزی پیدا نکرده ام، با آنکه هر گوشه و کناری را گشته ام. این به گمان من همان چیزی است که همگنانِ من به آن می گویند زمینِ نرم و روان، که چیزی در آن نمی روید.»

آنگاه مورچۀ سوم سرش را بلند کرد و گفت: «دوستان، ما اکنون روی بینی مور اعظم ایستاده ایم. یعنی مور بزرگ و نا متناهی، که تنش آنقدر بزرگ است که ما آن را نمی بینیم، و سایه اش آنقدر وسیع است که ما حدودش را پیدا نمی کنیم، و صدایش آنقدر بلند است که ما نمی شنویم، و اوست که همیشه حیّ و حاضر است.»

چون که مورچۀ سوم این گونه سخن گفت، مورچه های دیگر به یکدیگر نگاه کردند و خندیدند.

در آن لحظه مرد خفته جنبشی کرد و در خواب دستش را برداشت و بینی اش را خاراند، و هر سه مورچه له شدند.

 دیوانه/ جبران خلیل جبران

+نوشته شده در 87/02/02ساعت20:17توسط مسافر أبد... | |