تبليغاتX
بزم عشاق

بزم عشاق

...إلهی اگر گلم یا خارم از آنِ بوستان یارم

شیخ مرتضی روز هجدهم ذی الحجه ـ عید غدیر ـ سال ۱۲۱۴ هـ. ق. در محله مشایخ انصاری دزفول تولد یافته است.

شیخ انصاری از سال ۱۲۶۶ق. تا هنگام وفات ۱۸ جمادی الثانی سال۱۲۸۱ق. ریاست علمیه فقهای شیعه را داشت و مورد تکریم و احترام فوق العاده فقها و دانشمندان و رؤسای کشورهای اسلامی قرار گرفت و نخستین فقیهی بود که یگانه مرجع شیعیان جهان گردید.

جهت مشاهده زندگی نامه به ادامه مطلب مراجعه نمایید...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/03/27ساعت14:0توسط مسافر أبد... |

 تو مرا سوختي ... 
 لحظه ... 
 مرا در آتش اشتياق گذاشتي.... 
 بزرگمردي به نام چمران 
 و چگونه زندگي کرد... 
 زمزمه هاي عاشقانه (مناجات هاي شهيد چمران) 
 گوشه هايي از وصيت نامه شهيد دکتر مصطفي چمران 
 نيايش هاي دکتر چمران قبل از شهادت 
 ديدار آخر 
 پيام امام خميني به مناسبت شهادت دکتر چمران 
 هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه (کليپ) 
 رقص من در برابر مرگ 
 شهيدي با نمره بيست و يک 
 لحظات لقاء پروردگار(از زبان برادر) 
 چمران به روايت تصوير 
 چمران و سوسنگرد 
 دهلاويه 
 شهادت يک مادر 
 نواي آشنا (صداي شهيد چمران) 
 نواي جبهه 
 تصاوير ويژه

 Screensaver

منبع:سايت تبيان

+نوشته شده در 87/03/27ساعت13:18توسط مسافر أبد... | |

 

 

السّلامُ عليكِ

أيتها الصِّدّيْقَةُ الشّهيدَة

درود بر تو ای صديقه شهيده

السّلامُ عليكِ

أيتها المَظلومَةُ المَغْصُوبَة

درود بر تو ای ستمديده و حقش غصب شده

السّلامُ عليكِ

أيتها المُضْطهَدَةُ المَقْهُورَة

درود بر تو ای فشار ديدۀ مقهور

السَّلامُ عَلَيكِ

 

يا فاطمةُ بِنْتَ رَسُولِ الله

 

 

و رحمةُ الله و بركاته

 

+نوشته شده در 87/03/18ساعت1:8توسط مسافر أبد... | |

برخورد علی علیه السلام با مهاجمین چه بوده است؟

در برخی تواریخ به این مسئله به گونه ای پرداخته شده است، گویا علی علیه السلام در موقع هجوم دشمنان هیچ عكس العملی از خود نشان نداده، اما باید گفت واقعیت امر غیر از این است كه برخی اورده اند كه حضرت بدون هیچ عكس العملی تسلیم خواستۀ آنان شد.

چرا كه هیچ عقل سلیمی باور نمی كند مردی كه پشت جنگاوران عرب را به زمین زده و آنان را نابود ساخته، حال در برابر عده ای فرومایه، مطلقا سكوت كرده و هیچ گونه واكنشی از خود نشان ندهد.

به نظر می رسد این جزء محالات است: فردی هر چند هم ناتوان باشد، ببیند عده ای به خانه اش هجوم برده و زن و فرزندش را مورد ضرب و شتم قرار می دهند، اما هرگز از جایش تكان نخورده و دفاع نكند، چه رسد به غیرت امیرمؤمنان علیه السلام.

واقعیت امر این است كه حضرت علی علیه السلام با مشاهدۀ این جریان، فوراً از جای برخاسته و یقۀ عمَر را گرفته او را به زمین زده، و آنچنان به بینی و گردنش كوبید، و ارادۀ كشتن او را نمود، كه در همان حال به یاد سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله افتاد. اینجا بود كه عمَر را مخاطب قرار داده، فرمود: قسم به خدایی كه محمد را به پیامبری ارج نهاده است،‌ ای پسر صهاك! اگر نبود كه كتابی از طرف خدا گذشته و عهدی كه با رسول خدا صلی الله علیه و آله بسته ام می فهمیدی كه تو نمی توانستی داخل خانۀ من شوی.(اسرار آل محمد، ص:33)

علامۀ مجلسی رحمه الله می افزاید:‌ با فریاد و استغاثۀ عمَر در زیر پای امیرمؤمنان عده ای دیگر به خانۀ علی ریخته و خالد بن ولید شمشیر كشیده و علی را مورد حمله قرار داد، اما حضرت بر او حمله كرد كه وی از رعب و وحشت علی علیه السلام را سوگند داد تا از او دست بردارد. در این هنگام تنی چند از یاران علی علیه السلام باخبر شده و مقداد و سلمان و ابوذر و عمار و بریده اسلمی داخل خانه شده، به كمك علی علیه السلام شتافتند، چیزی نمانده بود كه یك زد و خورد و خونریزی سختی در خانۀ علی علیه السلام رخ دهد- اما ظاهراً از اینكه دست به یك حركت كوبنده علیه مهاجمین نزدند به اشارۀ امیرمؤمنان بوده است- سرانجام امیرمؤمنان را از خانه برای بیعت بیرون برده و مردم به دنبال او راه افتادند.(بحارالأنوار، ج:8 ص: 56)   

فاطمه(س) الگوی حیات زیبا/ محمدجواد مروجی طبسی/ ص:۱۱۶

+نوشته شده در 87/03/17ساعت20:19توسط مسافر أبد... | |

........................................................................

قطره ای از كمالات پرورش یافتۀ دامان وحی و سرور زنان عالم حضرت فاطمۀ زهرا

در كتاب «خصائص الفاطمیه» از جابر جعفی روایت كرده است كه امام صادق علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه و آله از خداوند تبارك و تعالی نقل كرده است كه فرمود:

«لَولاكَ لَما خَلَقْتُ الأفلاكَ و لَولا عَلی لَما خَلَقْتُكَ، و لَولا فاطمة لَما خَلقْتُكُما».

اگر به خاطر وجود تو نبود عالم هستی را به وجود نمی آوردم، و اگر علی نبود تو را نمی آفریدم، و اگر فاطمه نبود هیچ كدام از شما دو نفر را خلق نمی كردم.

(ترجمۀ كتاب نفیس القطره/ج:1ص:418)

 

+نوشته شده در 87/03/17ساعت11:0توسط مسافر أبد... | |

پیام حضرت آیت الله فاضل لنكرانی(قدس الله نفسه الزكية) به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

«السلام علیكِ أیتهاالصّدّیقة الشّهیدة»

در آستانۀ سالگرد شهادت بزرگ بانوی اسلام و جهان، فاطمۀ زهرا سلام الله علیها قرار داریم.

وجود شریفی كه مورد مباهات حق تعالی و میوۀ دل رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و همسر امیرالمؤمنین علی علیه السلام و مادر امامان معصوم ما است.

آن حضرت بزرگترین بانوی عالمیان است. گرچه در قرآن كریم خداوند نسبت به حضرت مریم فرموده است«و اصطفاك علی النساءالعالمین»(آل عمران43) اما بر حسب روایات معتبره این اختیار و اصطفاء از آن جهت بوده است كه حضرت مریم بدون شوهر، ولادت حضرت عیسی(علی نبینا و آله علیهم السلام) را محقق ساخت و از این جهتِ خاص، حضرت مریم علیهاالسلام نظیر نداشت.

اما مقام و عظمت حضرت فاطمه علیها السلام در علم و عصمت و طهارت و عبودیت و بندگی بر همۀ زن های عالم از ازل تا ابد برتری دارد.

لازم است شیعیان و مسلمانان روز سوم جمادی الثانی كه مصادف با شهادت آن صدّیقۀ كبری است و از طرف دولت جمهوری اسلامی تعطیل عمومی است را گرامی دارند و با برپایی مراسم سوگواری و عزاداری و به راه انداختن دستجات، این روز را به عاشورایی دوم تبدیل نمایند، همان طوری كه به حمدالله در چند سال اخیر، این ملت فاطمی به وظیفۀ خویش به نحو احسن عمل كردند ولازم است از این جهت تقدیر و تشكر نمایم. روشن است كه تكریم و احترام به زهرای اطهر، همانا تعظیم به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اجر رسالت آن حضرت است.

ملت عزیز و بزرگوار ایران با توجه به حبل محكم و ناگسستنی اهل بیت علیهم السلام افتخارات بزرگی را در صحنه های انقلاب آفرید و با همین نیرو به پیش می رود؛ باید بدانیم رمز موفقیت ما، ارتباط و ایمان كامل به مكتب ائمۀ طاهرین و توسل به آن ذوات مقدسه است. هویت واقعی ما، تشیع حقیقی و اسلام راستین است. خداوند متعال هر چه بیشتر ما را از عنایات كوثر خویش فاطمۀ زهرا علیها السلام بهره مند بفرماید.

محمد فاضل لنكرانی- 15/4/1384

+نوشته شده در 87/03/16ساعت14:5توسط مسافر أبد... | |

شیخ طوسی قدس سرّه از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله نقل می كند كه آن حضرت فرمودند:

در غیر یاد خدا زیاد سخن نگویید كه، زیرا سخن زیاد در غیر یاد خدا سبب قساوت قلب می شود، چه اینكه دورترین مردم از خدا كسی است كه قساوت قلب داشته باشد.

حضرا استاد حسن زاده آملی دام عزّه می فرمایند: دهان باب الله است. صادرات و وارداتش را كنترل كنید، دهان گوش جان است، سعی كنید چانه تان را عقل بچرخاند.

+نوشته شده در 87/03/15ساعت19:35توسط مسافر أبد... | |

...........................................................

دیشب تـفریح تازه ای اختراع کردم ، و هنگامی که خواستم آغاز کنم یک فرشته و یک شیطان دوان دوان به خانه ام آمدند. بر در خانه به هم رسیدند و بر سر تفریح تازه من با هم جنگیدند؛ یکی فریاد می زد که « این گناه است! » ــ دیگری می گفت « عین تقوی ست. »

دیوانه/ جبران خلیل جبران

+نوشته شده در 87/03/15ساعت14:42توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/15ساعت6:31توسط مسافر أبد... | |

......................................

در محضر حضرت آیت الله جوادی آملی

سؤال:

میزان علم معصوم علیه السلام به غیب چقدر است؟ آیا در مسائل دنیوی نیز از این علم بهره می گیرد؟ در صورت بهره گیری از علم غیب در مسائل دنیوی، چرا امام علی علیه السلام مدتی پس از قبول خلافت فرمود: اگر می دانستم چنین اتفاقی می افتد، نمی پذیرفتم؟

جواب:

معصوم به اذن خدا از غیب باخبر است و از همۀ آنچه در مصالح امت اسلامی دخالت دارد، آگاه است. با این همه باید به چند نكته توجه داشت:

یكم: علم غیب تكلیف آور نیست؛ یعنی اگر انسان از راه شرایط و حُجیّت و مانند آن، تحصیل علم كند، در برابر آن تكلیف دارد؛ ولی علمی كه از ناحیۀ غیب به دست آمده، تكلیف نمی آورد.

دوم: سنّت خداوند چنین اقتضا می كند كه معصومین علیهم السلام هم، مانند انسانهای دیگر، آزموده شوند و آسیب ببینند، بنابراین نباید از این علم استفاده كنند یا به استفادۀ از آن مأمور نبودند؛ البته گاهی برای یاری دین از غیب كمك می گرفتند؛ ولی اصل بر این بود كه در جریان امور عادی از علم غیب استفاده نكنند.

+نوشته شده در 87/03/15ساعت2:11توسط مسافر أبد... | |

ديباچه

رفراندوم ساختگي

حمله به مدرسه فيضيه قم

محرم  1383 هجري قمري و مقدمات قيام خونين 15 خرداد 1342

تظاهرات دهم محرم 1383

بخشي از سخنان تاريخي امام خميني« قدس سره»

دستگيري امام قدس سره و قيام خونين 15 خرداد

حتما به ادامه مطلب مراجعه کنید ...

خیلی جالبه!!!


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/03/14ساعت19:16توسط مسافر أبد... | |

 

...................................................................

لـیـلـة ُالـقـَـدر

در تفسیر «فرات» از امام صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه (إنّا أنزلْناهُ في لیلة القدر) نقل کرده است که فرمود:

اللیلة فاطمة، و القدر الله، فمن عرف فاطمة علیها السلام، حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر، و إنّما سمّیت فاطمة لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها.(تفسیر فرات ص581 و بحار الأنوار43/65)

مراد از «لیلة» فاطمه علیها السلام است و مقصود از «قدر» خداوند است، پس هر که فاطمه علیها السلام را آن طوری که سزاوار است و حق معرفت او است بشناسد، شب قدر را درک کرده است، و همانا آن حضرت «فاطمه»  نامیده شده زیرا مردم از شناخت او باز داشته شده اند و عاجزند.

مؤلف رحمه الله گوید: شاید راز تشبیه فاطمه علیها السلام به «لیلة القدر» پنهانی و در پرده بودن معرفت و شناخت آن حضرت نسبت به مردم است مثل پنهان بودن شب قدر، و به خاطر همین آن را در آیه با دو حرف استفهام آورده و فرموده است ( و ما أدراک ما لیلة القدر) تا بزرگی شأن و قدر آن را بفهماند.

یا عاجز بودن شناخت آن را برای غیر معصومین ثابت کند، زیرا شب قدر را غیر از معصومین علیهم السلام نمی شناسند.

و یا مقصود این است که هر کس فاطمه علیها السلام را آنگونه که سزاوار است بشناسد و به حقیقت معرفت او پی ببرد، پرده از کنار چشمان او کنار می رود و جلالت و عظمت آن حضرت و فرود آمدن فرشتگان را به محضر او در آن شب می بیند، به طوری که به شب قدر بودن آن یقین پیدا می کند، و در حقیقت، درک شب قدر همین است.( ترجمه کتاب نفیس القطرة ص 431و414)

+نوشته شده در 87/03/14ساعت13:30توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/14ساعت1:25توسط مسافر أبد... | |

 فقط کافیه که روی گزینه  دلخواه کلیک کنید!

ويژگي هاي عصر امام خميني(ره) 

 امام خميني که بود و چه کرد؟ 

 نامه عرفاني و اخلاقي 

 دشمن شناسي امام 

 آن ها هم زبان به اعتراف گشودند! 

 عصر امام خميني (ره) و انقلاب در حوزه علم و انديشه 

 نگرش استراتژيك امام در مطبوعات جهان 

 کارت هاي تبريک 

 امام از نگاهِ... 

 و چنين زندگي کرد... 

 يادش بخير 

 امام خميني به روايت تصوير 

 عصري پر هياهو (فيلم مستند) 

 ياران جان فدا 

 حجت موجه 

 تصاوير ويژه 

 Screensaver 

منبع:

سایت تبیان

 

+نوشته شده در 87/03/13ساعت19:27توسط مسافر أبد... | |

    آنگاه میترا باز به سخن در آمد و گفت درباره زناشویی چه می گویی، ای استاد؟

و او در پاسخ گفت :

    شما همراه زاده شدید و تا ابد همراه خواهید بود.

    هنگامی که بال های سفید مرگ روزهاتان را پریشان می کنند همراه خواهید بود.

    آری، شما در خاطر خاموش خداوند نیز همراه خواهید بود.

    اما در همراهی خود حد فاصل را نگاه دارید،

    و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص درآیند.

   

    به یکدیگر عشق بورزید، اما از عشق بند مسازید :

    بگذارید که عشق دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح های شما.

    جام یکدیگر را پر کنید، اما از یک جام منوشید.

    از نان خود به یکدیگر بدهید، اما از یک گرده نان مخورید.

    با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید، ولی یکدیگر را تنها بگذارید،

    همان گونه که تارهای ساز تنها هستند،با آن که از یک نغمه به ارتعاش در می آیند.

   

    دل خود را به یکدیگر بدهید، اما نه برای نگهداری.

    زیرا که تنها دست زندگی می تواند دلهایتان را نگه دارد.

    در کنار یکدیگر بایستید، اما نه تنگاتنگ :

    زیرا که ستونهای معبد دور از هم ایستاده اند،

    و درخت بلوط و درخت سرو در سایه یکدیگر نمی بالند.                 

                   پیامبر/ جبران خلیل جبران

+نوشته شده در 87/03/12ساعت16:52توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/12ساعت16:39توسط مسافر أبد... | |

 

+نوشته شده در 87/03/11ساعت0:33توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/10ساعت14:52توسط مسافر أبد... | |

 

نكتة شايان ذكري كه نبايد از آن غفلت كرد اين است كه سلامِ جدّي، تنها در ملاقاتِ تازه روي مي دهد. بنابراين، كسي كه همراه و هم سخن شخصي باشد، به او سلام نمي كند، بر خلاف انسانِ غايبي كه به حضور مي رسد و بطور جدي سلام مي كند، و چون نماز «معراج مؤمن است» و نماز گزار به معراج سير داده شده، و در نماز با پروردگار خود مشغول مناجات بوده و از زمين و اهلِ آن، بلكه از ما سِوَی‍‍ الله غايب شده است، وقتي مناجاتش پايان مي گيرد و اجازة هُبوط به زمين و محشور شدن با اهل آن مي يابد، گويا تازه وارد مي شود و تازه با ديگران ملاقات مي كند، از اين رو سلام جدي از او صادر مي شود. امّا نمازگزاري كه از نمازش غفلت دارد و در زمين و اهلِ آن به سيرِ فكري مشغول است، از آنان غايب نبوده تا ملاقاتِ تازه صورت بگيرد و صحيح باشد كه به آنان سلام كند.

از اين رو برخي از كساني كه گرداگردِ معرفت طواف مي كنند (عُرَفا) سخني بدين معنا دارد: چگونه نمازگزار –كه قرآن دربارة او «وَيلٌ» گفته، چون از نمازش غافل است- از سلامِ نمازِ خود شرم نمي كند؟ وي (فتوحات مكيه/ ابن عربي/ ج1 ص 432) مي گويد:

بدان كه سلام از نمازگزار صحيح نيست جز اينكه با پروردگار خويش در حال مناجات بوده و از همة آنچه غير خداست بريده باشد ... و چون بخواهد از آن حالِ مناجات به حالتِ ‌مشاهدة اين جهان و اجتماع منتقل شود، مانند انسانِ تازه وارد بر آنان سلام مي كند؛ زيرا در نمازش نزد خداوند حضور داشته و از مردم غايب بوده است، پس اگر نمازگزار هميشه در حال نماز نيز در اين جهان و اجتماع بوده (و به آنان بينديشد) چگونه مي تواند بر آنان سلام كند؟!‌ چرا چنين نمازگزاري شرم نمي كند؟! چون با سلامِ نمازش چنين وانمود مي كند كه نزد خدا بوده و هم اكنون به مردم و اجتماع رسيده و بر آنان سلام مي كند! بنابراين، سلامِ‌ عارف در نماز براي منتقل شدنِ وي از حال نماز به حال ديگر است.

رازهاي نماز / آيت الله جوادي آملي حفظه الله تعالي / ص 152

+نوشته شده در 87/03/10ساعت0:42توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/09ساعت17:35توسط مسافر أبد... | |

 

+نوشته شده در 87/03/09ساعت4:50توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/08ساعت22:0توسط مسافر أبد... | |

     آنگاه میترا گفت با ما از عـشـق  سخن بگو.

     پس او سر برداشت و مردمان را نگریست ، و سکوت آنها را فرا گرفت. و او به صدای بلند گفت:

     هنگامی که عشق شما را فرا می خواند، از پی اش بروید،

     اگر چه راهش دشوار و نا هموار است.

     و چون بال هایش شما را در بر می گیرند، وا بدهید

     اگر چه شمشیری در میان پرهایش نهفته باشد و شما ار زخم برساند.

     و چون با شما سخن می گوید او را باور کنید،

     اگر چه صدایش رؤیاهای شما را بر هم  زند، چنان که بادِ شمال باغ را ویران می کند.

    

     زیرا که عشق در همان دَمی که تاج بر سر شما می گذارد ، شما را مصلوب می کند. و همچنان که می پروانـََد ، هَرَس می کند.

     همچنان که از قامتِ شما بالا می رود و نازک ترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزند نوازش می کند ،

     و به ریشه هاتان که در خاک چنگ انداخته اند فرود می آید و آنها را تکان می دهد.

     شما را مانند بافه های جو در بغل می گیرد.

     شما را می کوبد تا برهنه کند.

     شما را می بیزد تا از خس جدا سازد.

     شما را می ساید تا سفید کند.

     شما را می ورزد تا نرم شوید؛

     و آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا نانِ مقدس شوید ، بر خوانِ مقدسِ خداوند.

 

     همه این کارها را عشق با شما می کند تا رازهای دل خود را بدانید، و با این دانش به پاره ای از دل زندگی مبدل شوید.

 

     اما اگر از روی ترس فقط در پی ِ آرام ِِ عشق و لذت عشق باشید،

     پس آنگاه بهتر آن است که تن ِ برهنه خود را بپوشانید و از زمین خرمن کوبی ِ عشق دور شوید،

     و به آن جهان بی فصلی بروید که در آن می خندید، اما نه خنده تمام را، و می گریید، اما نه تمام ِ اشک را.

   

     عشق چیزی نمی دهد مگر خود را ، و چیزی نمی گیرد مگر از خود.

     عشق تصرف نمی کند، و به تصرف در نمی آید؛ زیرا که عشق بر پایه عشق استوار است.

    

     هنگامی که عشق می ورزید مگویید که « خدا در دل من است، » بگوئید « من در دل خدا هستم. »

     و گمان نکنید که می توانید عشق را راه ببرید، زیرا عشق، اگر شما را سزاوار بشناسد، شما را راه خواهد بُرد.

     عشق خواهشی جز این ندارد که خود را تمام سازد.

     اما اگر عشق می ورزید و شما را باید که خواهشی داشته باشید، زنهار که خواهش ها این ها باشند:

     آب شدن، چنان جویباری که نغمه اش را از برای شب می خوانـَد.

     آشنا شدن با درد مهربانی بسیار.

     زخم برداشتن از دریافتی که خود از عشق دارید؛

     و خون دادن از روی رغبت و با شادی.

     بیدار شدن در سحرگاهان با دلی آماده پرواز و به جا آوردن سپاس یک روز ِ دیگر برای عشق ورزی؛

     آسودن به هنگام نیمروز و فرو شدن در خلسه عشق؛

     بازگشتن به خانه با سپاس در پسین گاهان؛

    و آنگاه به خواب رفتن با دعایی در دل برای کسانی که دوستشان می دارید، با نغمه ستایشی بر لب.                   

پیامبر/ جبران خلیل جبران

      

+نوشته شده در 87/03/07ساعت19:36توسط مسافر أبد... | |

برخی از ويژگيهای اخلاقی و تعليمی مرحوم علامه طباطبائی«قدس سره »

 ۱- مرحوم علامه «قدس سره» در نوشتارهای خود عموما و تفسير شريف - الميزان - خصوصا نام كسی را در نقد و تحليل نظر او نمی‏بردند بلكه غالبا به جرح و تعديل اصل رأی و فكر توجه می‏نمودند و می‏فرمودند فكرها است كه با هم برخورد دارند نه صاحبان افكار و محور قدح و مدح ايشان «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال» بود.

2- ايشان در هنگام نقد و جرح يك نظر، حرمت صاحب نظر را حفظ می‏نمودند و مقام انديشمند را گرامی مي شمردند و هرگز تعبيری كه تحقيرآميز باشد يا حكايت از علم زدگی ايشان بكند نداشتند مگر در مورد ضرورت از باب‏ «ردّوا الحجر من حيث جاء فان الشر لا يدفعه الا الشّر»

3- ايشان با اينكه در مسائل عادی حضور ذهنی نداشتند ولی در مسائل عقلی عموما و مباحث تفسيری خصوصا حضور ذهنی كامل داشتند و اين همان انصراف ممدوح است نه نسيان مذموم و اين نشانه همان آميختگی قرآن با گوشت و خون ايشان می‏باشد چه اينكه در دوران بيماری و بستری افراد فراموششان شدند ولی اذكار را از ياد نبرد كه نشانه استقرار ايمان است.

4- ايشان در تدريس فن شريف حديث حتما نام راويان را هر چند ضعيف بودند ذكر می‏كردند و در هنگام قرائت متن حديث، سند را نيز ميخواندند كه نام بزرگان و محدّثان احيا شود و ضمن اشاره به ضعف يك سند حرمت روات را رعايت ميكردند، و ديگر سجايای حضرتش را از ياد نامه‏ها می‏توان يافت.

5- دوره درس‏های كلاسيك حضرت استاد «قدس سره» از منطق شروع می‏شد سپس به فلسفه و عرفان می‏رسيد و سرانجام به قرآن و حديث كه ميراث رسول اكرم صلی اللَّه عليه و آله است ختم ميشد و ارتحالش همانند زندگی پرثمرش تحرك تازه‏ای در جهان علم بوجود آورد گرچه او متذكر بود و راقم اين سطور ناسی يا متناسی «ذهب المتذكرون و بقی الناسون او المتناسون» نهج البلاغه.

مقدمه ترجه المیزان ص 31 ( قم- جوادی آملی 26 شهريور 1363 21 ذيحجة

 

+نوشته شده در 87/03/06ساعت1:37توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/04ساعت16:47توسط مسافر أبد... | |

 

+نوشته شده در 87/03/04ساعت14:54توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/03ساعت22:44توسط مسافر أبد... | |

      یک بار به مترسکی گفتم « لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای. »  گفت « لذت ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی شوم. »

      دمی اندیشیدم و گفتم « درست است؛ چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام. »

      گفت « فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند. »

      آنگاه من از پیش او رفتم، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من.

      یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.

      هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.

 جبران خلیل جبران/ دیوانه

+نوشته شده در 87/03/03ساعت19:35توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/03ساعت15:7توسط مسافر أبد... | |

.............................................................................

از امیرالمؤمنین روایت شده که - و آن حدیث مشهوری است – که فرمود :

کلّما فی القرآن فی الحمد، و کلّما فی الحمد فی البسملة، و کلّما فی البسمله فی الباء، و کلما فی الیاء فی النقطة، و أنا النقطة التی تحت الباء.

تمام آنچه در قرآن است در سوره حمد است و آنچه در سوره حمد است در " بسم الله الرحمن الرحیم" جمع شده است، و آنچه در" بسم الله الرحمن الرحیم" است در باء آن است و همه اسرار باء در نقطه آن است و من نقطه زیر باء هستم.

(ترجمۀ كتاب نفيس القطره ج:1 ص: 177)

+نوشته شده در 87/03/03ساعت11:34توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/02ساعت23:17توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/02ساعت15:52توسط مسافر أبد... | |

..............................................................................

     آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت با ما از فرزندان سخن بگو.

     و او گفت:

     فرزندان ِ شما فرزندان ِ شما نیستند.

    آن ها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.

     آنها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما،

     و با آنکه با شما هستند، از آن ِ شما نیستند.

 

     شما می توانید عشق خود را به آنها بدهید، اما نه اندیشه های خود را،

     زیرا که آنها اندیشه های خود را دارند.

     شما می توانید تن ِ آنها را در خانه نگاه دارید، اما نه روح شان را،

     زیرا که روح ِ آنها در خانه فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.

     شما می توانید بکوشید تا مانندِ آنها باشید، اما مکوشید تا آنها را مانندِ خود سازید.

     زیرا که زندگی واپس نمی رود و در بندِ دیروز نمی ماند.

 

     شما کمانی هستید که فرزندانتان مانندِ تیرِ زنده ای از چله ی آن بیرون می جهد.

     کمانگیر است که هدف را در مسیرِ نا متناهی می بیند، و اوست که با قدرتِ خود، شما را خم می کند تا تیرِ او را تیز پر و دوررس به پرواز درآورید.

     بگذارید که خم شدن شما در دستِ کمانگیر از روی شادی باشد؛

     زیرا که او، هم به تیری که می پرد عشق می ورزد و هم به کمانی که در جا می ماند.

     پیامبر / جبران خلیل جبران


 

+نوشته شده در 87/03/02ساعت15:0توسط مسافر أبد... | |

     و آنگاه شاعری گفت با ما از زیبایی سخن بگو

     و او پاسخ داد :

     زیبایی را در کجا می جویید و او را چگونه می یابید، مگر آنگاه که او خود راه و راهبر شما باشد؟

     و چگونه از او سخن می گویید، مگر آنگاه که او خود بافنده ی سخنان شما باشد؟

    

     غم دیدگان و آزردگان می گویند « زیبایی مهربان و ملایم است؛

    « مانند مادر جوانی که نیم شرمنده از شکوه خود در میان ما راه می رود. »

     و شوریدگان می گویند « نه ، زیبایی از جنس قدرت است و هراس.

     « مانند طوفان، زمین زیر پا و آسمان بالای سر ما را می لرزاند. »

     خستگان و فرسودگان می گویند « زیبایی از جنس زمزمه ی نرم است و در روح ما سخن می گوید.

     « صدایش در برابر سکوت های ما وا می رود، مانند پرتو ضعیفی که از بیم سایه می لرزد. »

     اما بی قراران می گویند « ما صدای فریاد او را در کوه ها شنیده ایم؛

     « با فریادهای او صدای سم اسب و تپش بال و غرش شیر همراه بود. »

    

     هنگام شب نگاهبانان شب می گویند « زیبایی سحرگاهان از مشرق سر بر می آورَد. »

     و هنگام نیمروز کارگران و مسافران می گویند « ما او را دیده ایم که از پنجره های غروبِ خورشید روی زمین خم شده بود. »

 

     در زمستان، کسانی که در میان برف مانده اند می گویند « زیبایی با بهار جست و خیز کنان از روی تپه ها می آید. »

     و در گرمای تابستان دروگران می گویند « ما او را دیده ایم که با برگهای پاییزی می رقصید و در گیسوانش مشتی برف به چشم می خورد. »

      شما همه این چیزها را درباره زیبایی گفته اید،   

     اما به راستی نه از زیبایی بلکه از نیازهای بر نیامده سخن گفته اید،

     و زیبایی نیاز نیست، خوشی محض است.

     نه کامی ست تشنه و نه دستی ست تَهی و دراز کرده،

     زیبایی دلی ست برافروخته و روحی ست سرمست شده.

     زیبایی نقشی نیست که بنگریدیا نوایی که بشنوید،

     نقشی ست که با چشم بسته هم می بینید و نوایی ست که با گوش بسته هم می شنوید.

     نه شیره ای ست که در شیار درخت جاری شود، و نه بالی که به چنگالی بسته باشد،

     زیبایی باغی ست همیشه بهار و دسته ی فرشتگانی ست همیشه در پرواز.

 

     ای مردمان اُرفالِس، زیبایی زندگی ست، آنگاه که پرده از رخسار پاک خود بر می دارد.

     اما زندگی شمایید و پرده شما.

     زیبایی هستی سرمدی ست کهروی خود را در آیینه می نگرد.

     اما هستس سرمدی شمایید و آیینه شما.

          پیامبر / جبران خلیل جبران

  

 

+نوشته شده در 87/03/02ساعت11:48توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/02ساعت4:38توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/01ساعت16:34توسط مسافر أبد... | |

+نوشته شده در 87/03/01ساعت11:56توسط مسافر أبد... | |