تبليغاتX
بزم عشاق

بزم عشاق

...إلهی اگر گلم یا خارم از آنِ بوستان یارم

جاده بارانی دلچسب...

+ نوشته شده در  87/01/30ساعت 23:14  توسط مسافر أبد...  | 

پرنده...رنگین کمان...عشق...

+ نوشته شده در  87/01/30ساعت 5:43  توسط مسافر أبد...  | 

عشق ... زیبایی...

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 20:40  توسط مسافر أبد...  | 

درباره دادن و گرفتن

 

زمانی مردی بود كه یك درّه پُر از سوزن داشت. روزی مادر عیسی نزد او آمد و گفت: «ای دوست ، پیراهن پسرم پاره شده است و من باید پیش از آن كه او به معبد برود آن را بدوزم . یك سوزن به من نمی دهی؟»

آن مرد سوزنی به او نداد، ولی نطقِ غرّایی دربارۀ دادن و گرفتن برای او كرد تا پیش از رفتن ِ پسرش به معبد برای او نقل كند .

دیوانه / جِبران خلیل جِبران

 

 

+ نوشته شده در  87/01/27ساعت 20:16  توسط مسافر أبد...  | 

روبــــاه

 

روباهي بامدادان به سايه خود نگاهي انداخت و گفت : «امروز ناهار يك شتر مي خورم »‌، و سراسرِ صبح را در پيِ شتر مي گشت، اما در نيم روز باز ساية خودش را ديد ـــ و گفت: «‌يك موش كافي است» .

ديوانه / جِبران خليل جِبران

+ نوشته شده در  87/01/26ساعت 20:18  توسط مسافر أبد...  | 

25 فروردين روز بزرگداشت عطار نيشابوري

شیخ عطار نیشابوری

شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری، از بزرگان مشایخ تصوف ایران در قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری است. وی در سال 537 هجری در قریه (کدکن) نیشابور به دنیا آمد؛ و چون در آن شهر به دارو فروشی و عطاری اشتغال داشت، بدین لقب معروف شد.

عطار در دکان دارو فروشی به درمان بیماران می پرداخت و به کسب علوم و درک صحبت مشایخ و بزرگان اهل تصوف مانند: شیخ نجم الدین کبری و دیگران نیز روزگار می گذراند.  در این راه آنقدر پیش رفت که خود از پیشوایان این طریقت گشت و مقامش بجائی رسید که مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) درباره او گفت:

هفت شهر عشق را عطار گشت                        ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/01/25ساعت 6:47  توسط مسافر أبد...  | 

عوارض خواب در بین الطلوعین

بین الطلوعین یعنی بین دو دمیدین(طلوع) روشنایی، یعنی بین طلوع فجر(نماز صبح) تا طلوع آفتاب و زمانی که هوا تقریبا گرگ و میش شده است.

بین الطلوعین یعنی بین دو شرق، یک شرق یعنی طلوع صبح کاذب که خیط ابیض است و شرق دوم یعنی طلوع صبح صادق که طلوع آفتاب است.

چنین حالتی در غروب هم وجود دارد.

در مورد خوابیدن كه یك امر طبیعی است، در روایات آمده است كه "در ساعات اولیه شب بخوابید و بین الطلوعین بیدار باشید"(1).

متاسفانه در حاضر افراد، بسیاری از این گونه مسائل را صرفاً به عنوان دستورالعمل های ارشادی و اخلاقی در نظر می گیرند، در حالی كه این دستورات صد در صد كاربردی می باشند. به عنوان نمونه یكی از فواید عمل به روایت مذكور این است كه هورمونی در بدن به نام هورمون رشد(سوماتوتوروپ) وجود دارد كه بیشترین میزان ترشح آن حدود دو ساعت بعد از غروب آفتاب می باشد(زیرا بدن انسان یك فیزیولوژی خاصی دارد كه با عالم هماهنگ می باشد) و در رویات آمده كه همان ساعت بخوابید.

اینكه خواب کافی در زمان مناسب، باعث بلندی قد می شود، به این دلیل است كه در اوایل شب، این هورمون ترشح می شود و اگر كسی سر شب بخوابد، رشد متناسب و متعادلی پیدا می كند.

اما یك سری از هورمون های استرس زا وجود دارند(البته در جای خود مفید می باشند) كه به آنها "كورتیكواستروئید" گفته می شود، مانند هورمون های "آدرنالین" و "نور آدرنالین". بیشترین میزان ترشح این هورمون ها دو ساعت قبل از طلوع آفتاب می باشد؛ یعنی دقیقا هنگام بین الطلوعین (از طلوع فجر تا طلوع آفتاب).

این كه خواب بعد از اذان صبح، باعث ناراحتی و كسلی و پریشانی انسان می شود، ولی بیدار شدن در موقع اذان حالت شادابی می آورد، به خاطر ترشح این هورمون هاست. همچنین اگر زمانی كه این هورمون ها حداكثر ترشح خود را دارند، انسان خواب باشد، احتمال سكته زیاد است. لذا بیشترین آمار مرگ در خواب، در ساعات بین الطلوعین می باشد.

حال اگر همین مسئله یعنی نخوابیدن بین الطلوعین را یك پزشك به ما توصیه می كرد، با شوق و اطمینان بیشتری به آن عمل می كردیم، زیرا به كاربردی بودن آن معتقد بودیم، اما دستورات دینی را به عنوان مسائل صرفاً اخلاقی پنداشته و كمتر به آنها توجه می كنیم.

پی نوشت:

(1) متن روایات مذكور :

مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِیجِهَا مِنْ ثَلَاثٍ مِنْ دَدمٍ حَرَامٍ یُسْفَكُ عَلَیْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًى أَوِ النَّوْمِ عَلَیْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ (من‏لایحضره‏الفقیه- جلد4- ص20)

عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ النَّوْمَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ صَلَاةِ الْعِشَاءِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ شَتَاتَ الْأَمْرِ  (مستدرك‏الوسائل- جلد 5 - ص 110)

عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ لَا تَنَامَنَّ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنِّی أَكْرَهُهَا لَكَ إِنَّ اللَّهَ یُقَسِّمُ فِی ذَلِكَ الْوَقْتِ أَرْزَاقَ الْعِبَادِ عَلَى أَیْدِینَا یُجْرِیهَا  (وسائل‏الشیعة - جلد6 - ص 498)

قال رسول الله ص : النوم من أول النهار خرق و نوم القائلة نعمة و النوم بعد العصر حمق و بین العشاءین یحرم الرزق (مكارم‏الاخلاق- ص288)

منبع: haghmadar.iranblog.com
+ نوشته شده در  87/01/23ساعت 22:38  توسط مسافر أبد...  | 

... پروانه ...

+ نوشته شده در  87/01/18ساعت 7:15  توسط مسافر أبد...  | 

... جنگل .... رود ... ....

+ نوشته شده در  87/01/18ساعت 6:32  توسط مسافر أبد...  | 

زیبایی

+ نوشته شده در  87/01/17ساعت 12:0  توسط مسافر أبد...  | 

سوادکوه / ایران

 

+ نوشته شده در  87/01/17ساعت 4:45  توسط مسافر أبد...  | 

حضرت استاد جوادی آملی

+ نوشته شده در  87/01/17ساعت 1:56  توسط مسافر أبد...  | 

اي لاله صحرايي...

 

+ نوشته شده در  87/01/17ساعت 1:9  توسط مسافر أبد...  | 

غروب...

 

+ نوشته شده در  87/01/17ساعت 0:31  توسط مسافر أبد...  | 

غروب...

+ نوشته شده در  87/01/17ساعت 0:28  توسط مسافر أبد...  | 

شكار در سكوت...

 

+ نوشته شده در  87/01/17ساعت 0:25  توسط مسافر أبد...  | 

غروب دریایی

+ نوشته شده در  87/01/16ساعت 4:36  توسط مسافر أبد...  | 

تیغه یک گیاه

     تیغه یک گیاه به یک برگ پاییزی گفت « هنگام افتادن چه سرو صدایی می کنی! همه رؤیاهای زمستانی مرا به هم می ریزی . »

     برگ برآشفت و گفت « ای فرومایه فرونشین! موجود بی آواز و بد خلق! تو در هوای بالا زندگی نمی کنی و از صدای آواز چیزی نمی فهمی . »

     آنگاه برگ پاییزی روی زمین خوابید و به خواب روفت. چون بهار رسید باز بیدار شد ـــ و یک تیغه ی گیاه بود.

     هنگامی که پاییز آمد و خواب زمستانی او را فرا گرفت و برگ ها از همه جا روی او می ریختند، زیر لب با خود می گفت « وای از دست این برگ های پاییزی! چه سر و صدایی می کنند! همه ی رویاهای زمستانی مرا به هم می زنند. »

جبران خلیل جبران/ دیوانه

+ نوشته شده در  87/01/15ساعت 19:35  توسط مسافر أبد...  | 

فرزندان

 

     آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت با ما از فرزندان سخن بگو.

     و او گفت:

     فرزندان ِ شما فرزندان ِ شما نیستند.

    آن ها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.

     آنها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما،

     و با آنکه با شما هستند، از آن ِ شما نیستند.

 

     شما می توانید عشق خود را به آنها بدهید، اما نه اندیشه های خود را،

     زیرا که آنها اندیشه های خود را دارند.

     شما می توانید تن ِ آنها را در خانه نگاه دارید، اما نه روح شان را،

     زیرا که روح ِ آنها در خانه فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.

     شما می توانید بکوشید تا مانندِ آنها باشید، اما مکوشید تا آنها را مانندِ خود سازید.

     زیرا که زندگی واپس نمی رود و در بندِ دیروز نمی ماند.

 

     شما کمانی هستید که فرزندانتان مانندِ تیرِ زنده ای از چله ی آن بیرون می جهد.

     کمانگیر است که هدف را در مسیرِ نا متناهی می بیند، و اوست که با قدرتِ خود، شما را خم می کند تا تیرِ او را تیز پر و دوررس به پرواز درآورید.

     بگذارید که خم شدن شما در دستِ کمانگیر از روی شادی باشد؛

     زیرا که او، هم به تیری که می پرد عشق می ورزد و هم به کمانی که در جا می ماند.

پیامبر / جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  87/01/15ساعت 17:9  توسط مسافر أبد...  | 

دگر هــیـــچ

 

مایـیـم و رخ یـارِ دل آرام و دگـر هـیچ            

مـا راست هـمـیـن حاصـل ایـام و دگر هیچ

 

ای زاهـد بـیـچـاره كه داری هوس حور             

ای وای تو و آن هـوس خـام و دگـر هیچ

 

خــواهی كه زنی گـام به امـید وصـالـش            

 بــاید گـذری اولاً از كـام و دگــر هـیـچ

 

از خدمت نفْست ببُر ایدوست كه این دون             

گرگی است كه هرگز نشود رام و دگر هیچ

 

یا رب چه توان گفت مَر این مرده دلان را            

كاینـها كه شمـار است بود دام و دگر هـیچ

 

خواهـی گـذرد صیت تو از مشرق و مغرب             

می بـاش یكـی بندۀ گـمـنـام و دگـر هیچ

 

از پَـرتـوِ جــام و رخ سـاقـی بـه سـحـرها         

نجم است فـروزان بـه بـر و بـام و دگر هیچ

 

دیوان اشعار علامه حسن زاده

+ نوشته شده در  87/01/14ساعت 19:33  توسط مسافر أبد...  | 

جاده تنهایی

+ نوشته شده در  87/01/10ساعت 0:44  توسط مسافر أبد...  | 

... در مه...

+ نوشته شده در  87/01/06ساعت 20:35  توسط مسافر أبد...  | 

جاده ی غم...

 

+ نوشته شده در  87/01/06ساعت 15:5  توسط مسافر أبد...  | 

کوچه عاشقی

+ نوشته شده در  87/01/03ساعت 6:58  توسط مسافر أبد...  | 

سنجاقک کوچولو

+ نوشته شده در  87/01/02ساعت 4:48  توسط مسافر أبد...  |